خوشا رزم و خوشا فریاد – احمد موسوی

خوشا رزم و خوشا فریاد خوشا خشم و خوشا فریاد خوشا مشت گره کرده به سوی وادی بیداد خوشا بغض فرو خورده، ز ماه و سال‌های دور که اینک سر خوش و مستانه بشکفته و با گلواژه‌های عشق و آزادی فراز بام میهن، می‌کند پرواز ***

تبعیدیان

شعر ” تبعیدیان” به یادمان همه رفقای جانفشان مان، که در راه سوسیالیسم و آزادی با پرچم جان پیکار کردند کار شماره ۶۱۷– سال سی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وچهارم – نیمه اول اسفند ۹۰ در کرانه های افق در سرزمین های دوردست در ازدحام کوچه های خلوت تغییر ما تبعیدیان ستم ما راهیان تغییر و انقلاب ایستاده¬ایم در انتظار [...]

بهاران خجسته باد – احمد موسوی

بر ستیغ قله های روشن آبی در خروش جاری امواج در میان سایه سار جنگل انبوه در کنار سبزه های دامن البرز بهاران بر شما سبز و مبارک باد و تا فردا …..

در کوچه باغ‌های خاطره‌ها – احمد موسوی

در کوچه باغ‌های خاطره‌ها دیشب، در تنگنای محبس خویش در اندیشه‌ام واپسین لحظه‌های شکست زمستان را نظاره می‌کردم بیچاره، برای ماندن چه بیهوده دست و پا می‌زد *** بهار را دیدم با رایحه‌ی دل انگیزش خرامانه پیش می‌آمد بر بال‌هایش پیام سبز شکفتن بود و سینه‌اش، بوی خوش شقایق داشت. بهار را دیدم سرفرازانه پیش [...]

پیام آوران بهاران – احمد موسوی

پیام آوران بهاران در پهن دشت میهن من فوج فوج كبوتران سپید بی آن كه آشیانه بسازند بی آن كه فرصتی یابند تا عشق را بر بلندای زمانه نشانند با فریادهای به خون نشسته‌ی­شان بالای دار می­روند

سالهایی که گذشت، سالهای آتش و خون بود – احمد موسوی

سخنرانى احمد موسوی در شب يادمان ١٥ همين سالگرد قتل عام زندانيان سياسى در استکهلم سالهائى که گذشت، سالهاى آتش و خون بود . ما در ميان طوفان خشم و جنون – در ميان آتش و خون، تنها با زورق اميد و استقامت مان پيش مى رانديم . در روزهاى شکنجه – در روزهاىانفرادى و [...]

با گیسوان پریشان در باد – احمد موسوی

با گیسوان پریشان در باد احمد موسوی من ایرانم که در میانه­ ی اشک و دشنه و فریاد با تو سخن می­گویم *** های…های…های با که بگویم بر من چه رفته است در این سال­های داغ و درفش و آتش و خون با که بگویم از بی­شمار سرو و سوسن و لاله­ های نگون   [...]

احمد موسوی

با گیسوان پریشان در باد احمد موسوی من ایرانم که در میانه­ ی اشک و دشنه و فریاد با تو سخن می­گویم *** های…های…های با که بگویم بر من چه رفته است در این سال­های داغ و درفش و آتش و خون با که بگویم از بی­شمار سرو و سوسن و لاله­ های نگون ***** [...]

احمد موسوی

سالهایی که گذشت، سالهای آتش و خون بود احمد موسوی     سخنرانى احمد در شب يادمان ١٥ همين سالگرد قتل عام زندانيان سياسى در استکهلم   سالهائى که گذشت، سالهاى آتش و خون بود . ما در ميان طوفان خشم و جنون – در ميان آتش و خون، تنها با زورق اميد و استقامت [...]

معرفی كتاب – شب بخیر رفیق!

معرفی كتاب – شب بخیر رفیق! نویسنده بابك عماد – تلخیص و بازتایپ از وبلاگ فرهنگی و هنری زندان هر جامعه‌ نمای واقعی وضعیت و شرایط حاكم بر آن جامعه است. زندان مهم‌ترین بخش دستگاه سركوب حكومتی است، كه برای استمرار تحكیم قدرت به كار گرفته می‌شود و با ایدئولوژی، سیاست و مناسبات اقتصادی و [...]

با گیسوان پریشان در باد – احمد موسوی

با گیسوان پریشان در باد من ایرانم که در میانه ی اشک و دشنه و فریاد با تو سخن می­گویم *** های…های…های با که بگویم بر من چه رفته است در این سال­های داغ و درفش و آتش و خون با که بگویم از بی­شمار سرو و سوسن و لاله­ های نگون ………….

سحر می‌آید – احمد موسوی

سحر می‌آید بی قراری مکن ای دل، که سحر می‌آید شب فرو ریزد و بیداد بسر می‌آید دی رود، گلشن ایام به بر می‌آید می‌رود قصه غم، نوش خبر می‌آید ما همه هلهله زن، خنده به لب زانکه هور از افق‌اش، همچو شرر می‌آید ………….

با که بگويم – احمد موسوی

با که بگويم من ايرانم که در ميانه‌ی اشک و دشنه و فرياد با تو سخن می‌گويم. های…های…های با که بگويم بر من چه رفته است در اين سالهای داغ و درفش و آتش و خون با که بگويم از بیشمارسرو و سوسن و لاله‌های نگون …………..

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.