سنگسار هر روز هزار خاطرهی کرخت میربایند هوش از ذهن ملتهبت پیش از آنکه تو را در جفت آفتاب بر زمین چرکیده تا سینه بنشانند در استخوان خاک زان روی که عشق در تو به تمامت رسیده در کمال و عفریتهها سنگ پاره با تو نثار کنند. ..
دستهبندیشده در: بابک بلوچ، شعر | بیان دیدگاه »

رادیو دمکراسی شورایی
پيشگام-وردپرس
سرودهای انقلابی و ترانه های مترقی
کتابخانۀ گویا
کارزار
کانون زندانيان سياسی ايران (در تبعيد)
جوخه های رزمی