نوشته شده در دسامبر 8, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
چاره رنجبران وحدت تشکیلات است هوا فوق العاده سرد و جاده یخبندان است و ماشینها در حال تردد هستند، مثل هر اتوبان دیگری بعضیهاشان زنجیر چرخ بسته و با اعتماد بیشتری میراندند و بعضی وسایل نقلیه دیگر بدون زنجیر چرخ هستند، سرعت ماشینهای سنگین در این میان از همه بیشتر است، رانندههای این ماشینها که [...]
دستهبندیشده در: خیرالله حسنوند، داستان - نمايشنامه | بیان دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 3, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
صبحگاهان محنت و نشاط خیرالله حسنوند سر و صدای گنجشکهای عجول و عصبی، همراه با حرکات تند آنها روی شاخههای درختان بلند گوشه میدان، پارس دوسگ ولگرد وعقب نشینی آنها از قرق شبانه خیابان که به سمت حاشیه شهر میروند، زوزه موتورسیکلتی که فشار یک بازو و مچ کارگری زحمتکش آن را به نرمی، یکنواخت [...]
دستهبندیشده در: خیرالله حسنوند، داستان - نمايشنامه | بیان دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 1, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
«تراژدی رحمان عزیزی ودیسیپلین شرکت» بیاد کمونیست انقلابی و جان باخته احمد غلامیان لنگرودی – رفیق هادی خیرالله حسنوند کارگران در شکل انبوه از سرویس ها پیاده می شوند ، همان طور که به درب ورودی کارگاه نزدیک می شوند ، صف خود را مرتب می کنند تا در موقع ورود بهتر زیر نگاه حراست [...]
دستهبندیشده در: خیرالله حسنوند، داستان - نمايشنامه | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 27, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
خیرالله حسنوند شگفتی «کار» تقدیم به کارگران پروژه، کارگران روز مزد فصلی و همهی کارگران آواره شهر و روستا چهرههای تیره و بدون آب و رنگ، چشمهای آشفته و در گودی افتاده، بیخوابی و کابوسهای شبانه را معنی میکرد، بهم ریختگی سر و وضع ظاهر و نامرتب بودن لباس و پوشاک مردم حکایت از پادوئیهای [...]
دستهبندیشده در: خیرالله حسنوند، داستان - نمايشنامه | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژوئن 30, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
خیرالله حسنوند شگفتی «کار» تقدیم به کارگران پروژه، کارگران روز مزد فصلی و همهی کارگران آواره شهر و روستا چهرههای تیره و بدون آب ورنگ، چشمهای آشفته و در گودی افتاده بیخوابی و کابوسهای شبانه را معنی میکرد، بهم ریختگی سر و وضع ظاهر و نامرتب بودن لباس و پوشاک مردم حکایت از پادوئیهای بی [...]
دستهبندیشده در: خیرالله حسنوند، داستان - نمايشنامه | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژوئن 13, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
سر و صدای گنجشکهای عجول و عصبی، همراه با حرکات تند آنها روی شاخههای درختان بلند گوشه میدان، پارس دوسگ ولگرد وعقب نشینی آنها از قرق شبانه خیابان که به سمت حاشیه شهر میروند، زوزه موتورسیکلتی که فشار یک بازو و مچ کارگری زحمتکش آن را به نرمی، یکنواخت و ممتد میچرخاند از دور دست [...]
دستهبندیشده در: خیرالله حسنوند، داستان - نمايشنامه | برچسبها: خیرالله حسنوند، داستان | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مه 31, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
«تراژدی رحمان عزیزی ودیسیپلین شرکت» بیاد کمونیست انقلابی و جان باخته احمد غلامیان لنگرودی – رفیق هادی خیرالله حسنوند کارگران در شکل انبوه از سرویس ها پیاده می شوند ، همان طور که به درب ورودی کارگاه نزدیک می شوند ، صف خود را مرتب می کنند تا در موقع ورود بهتر زیر نگاه حراست [...]
دستهبندیشده در: خیرالله حسنوند، داستان - نمايشنامه | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مه 16, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
داستان چاره رنجبران وحدت تشکیلات است هوا فوق العاده سرد و جاده یخبندان است و ماشینها در حال تردد هستند، مثل هر اتوبان دیگری بعضیهاشان زنجیر چرخ بسته و با اعتماد بیشتری میراندند و بعضی وسایل نقلیه دیگر بدون زنجیر چرخ هستند، سرعت ماشینهای سنگین در این میان از همه بیشتر است، رانندههای این ماشینها [...]
دستهبندیشده در: خیرالله حسنوند، داستان - نمايشنامه | بیان دیدگاه »