نوشته شده در آوریل 1, 2012 به وسیلهٔ فرهنگ
سی و چند ساله آزاگار سیزده بدریم ای ننه! این شعر با این نام برای سیزده بدر در نظر گرفته بویدم که در سال پیش درج گردید بود مناسب دیدیم که دوباره با اضافه کردن یک سال به این سال ها نوشتیم سی و دو سال سی و یک سال شد سیزده بدریم [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مارس 24, 2012 به وسیلهٔ فرهنگ
برای برو بچه های کار بچه ها با هم بخوانیم باز آخوند ، با عمامه، با دروغ های فراوان ، میخورد از مال مردم، میپرد بر کول مردم، کودکی تنبل به حوزه، همچو بلبل ، مدح روضه ،
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مارس 23, 2012 به وسیلهٔ فرهنگ
مثلند سال نو بازعیان گشته به ایران،مثلند گل و بلبل همه جا گشته فراوان،مثلند بسکه اجناس فراوانه و ارزان و زیاد به دو تا ماچ شوی مالک تهران،مثلند! سرهرکوچه وبازار چه وسوق و محل همه با رنگ «نیناش ناش»شده رقصان،مثلند غم ودرد و الم ودرد فراموش شده لب هر خرد و کلانی شده خندان،مثلند همه [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مارس 14, 2012 به وسیلهٔ پيشگام
شادی کنین که آیت الله جیگرش خون بشه دوباره نوروز اومده،بشکن و بالا بنداز باز حاجی فیروز اومده بشکن و بالا بنداز با آتیش افروز اومده،بشکن و بالا بنداز نوروز پیروز اومده، بشکن و بالا بنداز خنده و شادی رو لبا باید نمایون بشه شادی کنین که ایت الله جیگرش خون بشه …
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 22, 2011 به وسیلهٔ فرهنگ
خر مکتبی اثر:فرانسیسکو گویا در رثای مرحوم مغفور جنت الامکان،الاغ اینجانب که شب پنجشنبه لیله رمضان گذشته دارفانی را وداع فرمود. دوش برد از کف من چرخ جفا پیشه خرم ای دریغا که شکست از غم مرگش کمرم بعد تو،ماده الاغت دهنی یونجه نخورد شرح این قصه جانسوز کجا من ببرم؟ عر و تیز تو [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 20, 2011 به وسیلهٔ فرهنگ
درازترین شب گفتمش:باز رسید از راه شب یلدا و اول دیماه گفت:گیرم رسید فرقش چیست؟ شب یلدا شب است،روز که نیست. گفتم:آری،شب است،لیک این شب آورد جان آدمی بر لب بس که باشد سیاه و سرد و بلند همه آه و فغان از آن دارند. گفت:یلدا اگر چنین باشد، سیه و سرد و سهمگین باشد، [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 10, 2011 به وسیلهٔ فرهنگ
برخیز تا بسازیم یک انقلاب دیگر ای کارگر که از تو گشته جهانی آباد با هر قیام سازی تودها را زبند آزاد از قدرتت فکنده لرزه به کاخ بیداد در عزم و رزم:کاوه،در عشق و شور :فرهاد در اعتصاب ماهر،در انقلاب استاد اوضاع را فلج کن با اعتصاب دیگر برخیز تا بسازیم یک [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در اوت 17, 2011 به وسیلهٔ فرهنگ
آخوند طبل را ماند او – به بانگ بلند- شکشمش گنده،مغز او خالی ست چیز خاصی نگفته ام از او، گر بگوئم که سخت جنجالی ست، خود چه دجال و چه خر دجال، هر که یا هر چه هست دجالی ست. نسبت او به ، در گوهر، نسبت تاجری به دلالی ست گوید :«همه سال [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مه 15, 2011 به وسیلهٔ فرهنگ
شیخ و شیطان و شاه شیخ و شیطان و شاه این هر سه موجب فتنه اند و شور و شرند هر سه بدذات و فاجرند و خبیث هر سه بدخواه و دشمن بشرند از همه جانیان بالفطره گوی سبقت ربوده اند و سرند دیدشان هست،دید خون بینی راه و رسم وحوش [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در آوریل 12, 2011 به وسیلهٔ فرهنگ
منطق اسلام عزیز یک مشت آخوند ها فرنگی از راه رسیدند در میهن ویرانه ما خانه گزیدیند با روضه و با زوزه در این باغ پر از گل چون گاو دویدند و خزیدند و چریدند با چوب و چماق و قمه و چاقوو تکفیر سرها بشکستند و شکم ها بدریدند گفتند که :»این منطق اسلام [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در آوریل 1, 2011 به وسیلهٔ پيشگام
سی ,و یک ساله آزاگار سیزده بدریم ای ننه! تقدیم به ننه میهن ! برای سیزده بدر! سیزده عیده،مرد و زن از خونه بیرون میرن خلق به باغ وراغ و کوه و دشت و هامون میرن خیابونو ول می کنن، سوی بیابون میرن ولی فقط این یه روز و مست و غزلخون میرن چقد ما [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مارس 23, 2011 به وسیلهٔ فرهنگ
زهر مارها کل حسن فریاد میزد بر سر بازار ها گشته ویران مملکت با دست این کفتارها هر طرف رو می کنی،بینی بجای سرو و کاج دارها دارها و دارها و دارها نیست در قاموس این دزدان آدمکش بجز آنچنان تکفیر ها و اینچنین کشتارها سایۀ امنی نبینی در تمام مملکت مشهد و مقتل شده [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مارس 21, 2011 به وسیلهٔ فرهنگ
شعر طنز عید ما نفس باد صبا آفت جان خواهد شد عید می آید و اجناس گران خواهد شد قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد و سرا پای وجودم نگران خواهد شد می زنم ساز مخالف دو [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مارس 18, 2011 به وسیلهٔ فرهنگ
نوروز دو طبقه عید اگر روز نشاط و طرب گنج بر است بی گمان مایه اندوه غم رنج بر است از هم اکنون زن من چادر نو می خواهد آه و فریاد مرا در دل او کی اثر است «فاطی»از شرم کت پاره اش امروز گریست میکند آرزوی رخت نو، او هم بشر است از [...]
دستهبندیشده در: شعر طنز | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژانویه 9, 2011 به وسیلهٔ پيشگام
آرزوهای من و سیدعلی آرزوهای من و سیدعلی (با اجازه جناب مولانا) من: ایرانیم، رهایی ایرانم آرزوست مثل همه، سقوط رژیممم آرزوست این جانیان مرتجع و قاتلان دزد ویرانه کرده اند آنچه که من آنم آرزوست اخبار سنگسار، دل ما ریش می کند سنگی چنان به کله شیخانم آرزوست ای زحمتکشان قهرمان به خیابان برون [...]
دستهبندیشده در: به بينندگان، شعر طنز | بیان دیدگاه »