نوشته شده در مه 7, 2012 به وسیلهٔ پيشگام
مرضیه احمدی اسکوئی آموزگار، نویسنده، شاعر، چريک فدایی خلق هان ای شکسته دیوار سست نهاد! دورنیست روزی که در جای از بن ویران ات کنیم هان ای زنجیرهای سنگین پولاد دور نیست روزی که هر حلقه تان را بر گردن کثیف مزدوران بفشاریم تا چشم های حریص شان بر سرزمین مان بسته باد
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مه 4, 2012 به وسیلهٔ فرهنگ
نوشته شده در مه 3, 2012 به وسیلهٔ پيشگام
۶اردیبهشت مصادف است با شهادت رفیق شهید چریك فدائى خلق مرضیه اسكوئى. به همین مناسبت یكى از شعرهایش را با یاد و خاطر ه اش و رزمندگیش به قلم میاوریم. یادش گرامى و راهش پر رهرو ………. اینك راه پیش پاى ماست. اى تمامى زحمتكشان در بند اى خلق رنجبر برخیز ، برخیز، تا گلهاى [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، ياد ياران | ۱ دیدگاه »
نوشته شده در مارس 10, 2012 به وسیلهٔ پيشگام
افتخار من یک زنم من از ویرانه های دور شرقم زنی که از آغاز با پای برهنه عطش تند زمین را در پی قطره ای آب درنوردیده است زنی که از آغاز با پای برهنه همراه با گاو لاغرش در خرمن گاه از طلوع تا غروب از شام تا بام، سنگینی رنج [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 25, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
تجربه نخستین مرگ اثر: مرضیه احمدی اسکوئی آموزگار، نویسنده، شاعر، چريک فدایی خلق نوبر دخترک یتیمی بود که با برادرش زندگی میکرد. او پدر و مادرش را بخاطر نمیآورد. اغنیا خیلی راحت فقرا را دست میاندازند و آنها را خل مینامند و نامهایی بر آنها مینهند تا برای تحقیر دائم آنان زحمت زیادی نکشند. [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، داستان - نمايشنامه | بیان دیدگاه »
نوشته شده در اوت 19, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
تجربه نخستین مرگ اثر: مرضیه احمدی اسکوئی آموزگار، نویسنده، شاعر، چريک فدایی خلق نوبر دخترک یتیمی بود که با برادرش زندگی میکرد. او پدر و مادرش را بخاطر نمیآورد. اغنیا خیلی راحت فقرا را دست میاندازند و آنها را خل مینامند و نامهایی بر آنها مینهند تا برای تحقیر دائم آنان زحمت زیادی نکشند. برادر [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، ادبیات کارگری، داستان - نمايشنامه | بیان دیدگاه »
نوشته شده در آوریل 25, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
دختران کولی اثر: مرضیه احمدی اسکوئی آموزگار، نویسنده، شاعر، چريک فدایی خلق آتشگاه اهواز که این همه مشهور است و مسافرین اهواز قبل از هر چیزی به هم دیگر آن جا را سفارش میکنند، جائی است که سالهاست ثروت خلق ما در آن جا دود میشود و هوا را آلوده میسازد. لولههای گاز را میگویم [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی | بیان دیدگاه »
نوشته شده در آوریل 24, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
حقیقت مرضیه احمدی اسکوئی حقیقت از ستارگان فروزان تر از آن هم نزدیک تر است چشمان من که توان دیدن ستاره را دارند چگونه ممکن است حقیقت را درنیابند؟
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در آوریل 23, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
روزگار کودکی ام مرضیه احمدی اسکوئی روزگار کودکی ام را به یاد می آورم که دل ام از روشنائی سرشار بود هنگامی را که دنیای کوچک و نیالوده ام از بازی آذین می یافت رفقای ام همه شاد و بی کینه بودند یک آن هم اگر قهر می کردم، به دنبال اش آشتی فرامی رسید [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مارس 8, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
چریک نمی میرد به خاطره ی رفقا، احمد خرم آبادی و کاظم سلاحی مرضیه احمد ی اسکوئی من از کرانه های داغ خلیج می آیم از شن زار تفته من از سیستان و کردستان برخاسته ام در صلابت کوه های لرستان اوج سرفرازی را یافته ام و شرارت بادهای کویر را دیده ام من از [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مارس 7, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
موج مرضیه احمدی اسکوئی جویبار خرد و باریکی بودم در جنگلها و کوهها و درهها جاری بودم میدانستم آبهای ایستاده در درون خود میمیرند میدانستم در آغوش امواج دریاها برای جویباران کوچک هستی تازهای میزایند نه درازی راه نه گودالهای تاریک و نه هوس بازماندن از جریان مرا از راه باز نداشت …
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 21, 2009 به وسیلهٔ پيشگام
پنج شهید آرمان خلق رفیق مرضیه احمدی اسکوئی بامدادان، به هنگامی که هنوز شب تیره از دیارمان نگریخته بود و هنوز خورشید گیسوان زرّین اش را بر کوهساران بلند نگشوده بود پنج قهرمان، که جاودانه به یاد می مانند به جلادان سپرده شدند هزاران قلب عاشق و پاک را جلاد زخم عمیقی زد هنوز خون [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 15, 2009 به وسیلهٔ پيشگام
به یاد رفیق کبیر، کارگر شهید، حسن نوروزی رفیق مرضیه احمدی اسکوئی رفیق حسن! تو در زمان جاری هستی و در آن مشت واره های پر از کین که می تپد به سینه ی میلیون ها زحمتکش و سینه ی صدها رزمنده تو جاری هستی در رایحه ی باروت و در غریو مسلسل تا آن [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، ياد ياران، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 9, 2009 به وسیلهٔ پيشگام
پرولتاریا مرضیه احمدی اسکوئی پدربزرگ ام برده بود پدرم سرف من هم کارگرم پدربزرگ ام برخاست به صلیب اش کشیدند پدرم جنگید زیر گیوتین کشتند من هم مبارزم به زندان ام آوردند تفنگ ها را خشاب گذاشتند و نام مرا خواندند: پرولتاریا! اتهام: مبارزه ی مسلحانه علیه امپریالیزم جهانی و به نفع خلق های زحمتکش [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 6, 2009 به وسیلهٔ پيشگام
سرودی برای رفقای در بند مرضیه احمدی اسکوئی زمستان ١٣٥٢ این جا در کام «قصر» شاه رفیقان من همه با عشقشان عظیم اندیشهشان بلند با روح استوار – مشتشان، سلاح – همواره در نبرد، «شب» را به سر کنند! این جا در چنگ آن پلید همرزم خوب من فرزند پاک خلق با زخمها به تن [...]
دستهبندیشده در: مرضیه احمدی اسکوئی، شعر | بیان دیدگاه »