نوشته شده در ژانویه 6, 2011 به وسیلهٔ پيشگام
در سالمرگ پدر شعر نو نیما یوشیج «علی اسفندیاری» یا «علی اسفندیاری نوری» مشهور به «نیما یوشیج» در روز ٢١ آبان ١٢۷۴ خورشیدی در دهكده یوش استان مازندران دیده به جهان گشود. كودكی پدرش «ابراهیمخان اعظامالسلطنه» متعلق به خانوادهای قدیمی مازندران بود و به كشاورزی و گلهداری مشغول بود. پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و [...]
دستهبندیشده در: معرفی سبکهای هنری و هنرمندان، نیما یوشیج | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژوئن 9, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
خنده ی سَرد صبحگاهان که بسته می ماند ماهی آبنوس در زنجیر، دُمِ طاووس پَر می افشاند، روی این بامِ تَنْ بِشُسته زِ قیر. چهره سازانِ این سَرای دُرُشت، رنگدان ها گرفته اند به کف. می شتابد دَدی شکافته پُشت، بر سرِ موج های همچو صدف.
دستهبندیشده در: نیما یوشیج، شعر | برچسبها: مَهتاب، ماخ اولا، مرغِ آمین، نیما یوشیج، نامِ بعضی نفرات، همه شب، هنگام که گریه می دهد ساز، هست شب، کِه می خندد؟ که گریان است؟، آی آدم ها، اجاقِ سرد، بخوان ای همسفر با من، برف، تُرا من چشم در راهم، خنده ی سَرد، خانه ام ابری ست...، خروس می خوانَد، دارْوَگ، داستانی نه تازه، در شب سرد زمستانی، شب است | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژوئن 8, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
انقلاب نیما در شعر – (بقیه از شمار قبل) متاسفانه به علت طولانی بودن مطلب، بحث ما در باره خصوصیات شعر نیما در شماره قبل ناتمام ماند. ما در مطلب گذشته در باره «رابطه مستقیم و نزدیک با واقعیت» و «بیان و تصویر» در شعر نیما سخن گفتیم و اکنون با دو خصوصیت دیگر شعر [...]
دستهبندیشده در: نیما یوشیج، ادبیات کارگری | برچسبها: نيما يوشيج، ادبيات کارگری، شعرنو، شعرنیمائی | بیان دیدگاه »
نوشته شده در مه 22, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
ادبیات کارگری شماره – ۱۷ انقلاب نیما در شعر زندگی نیما در چند سطر ١٢٧٤ – تولد نیما در روستای یوش (مازندران) کودکیش در میان شبانان و ایلخی بانان با زندگی کوچ نشینی گذشت، خواندن و نوشتن را با چوب و فلک نزد آخوند روستا آموخت، بعد در مدرسه سنلوئی تهران به تحصیل پرداخت و [...]
دستهبندیشده در: نیما یوشیج، ادبیات کارگری، شعر | برچسبها: نیما یوشیج، انقلاب نیما در شعر، ادبيات کارگری | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژانویه 12, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
مهتاب نیما یوشیج می تراود مهتابمی درخشد شب تابنیست یکددم شکند خواب به چشم کس ولیکغم این خفته چندخواب در چشم ترم می شکند. نگران با من استاده سحر.صبح میخواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.در جگر لیکن خاریاز ره این سفرم می شکند. نازک [...]
دستهبندیشده در: نیما یوشیج، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژانویه 12, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
ترا من چشم در راهم نیما یوشیج ترا من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند در شاخ » تلاجن» سایه ها رنگ سیاهیوزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمترا من چشم در راهم. شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگاننددر آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دامگرم یاد آوری [...]
دستهبندیشده در: نیما یوشیج، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژانویه 12, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
آهنگر نیما یوشیج در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوتدست او بر پتکو به فرمان عروقش دستدائماً فریاد او این است، و این است فریاد تلاش او:» ـــ کی به دست منآهن من گرم خواهد شدو من او را نرم خواهم دید؟آهن سرسخت!قد برآور، باز شو، از هم دوتا شو، با خیال من یکی [...]
دستهبندیشده در: نیما یوشیج، شعر | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژانویه 11, 2010 به وسیلهٔ پيشگام
خشک آمد کشتگاه در جوار کشت همسایه. گرچه میگویند:»میگریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.« قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟ بربساطی که بساطی نیست در درون کومهی تاریک من که ذرهای با آن نشاطی نیست و جدار دندههای نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش میترکد –چون دل یاران که در هجران [...]
دستهبندیشده در: نیما یوشیج، شعر | برچسبها: نيما يوشيج، داروگ | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 11, 2009 به وسیلهٔ پيشگام
نه ، او نمرده است دو سال از نبود غم انگیز او گذشت روزی مزار او دوبار برگهای خزان ریخته شدند سه سایه ی شکسته ی گریان بر شاخه های سایه ی دیگر آویخته شدند. آنوقت باز مثل دگر روزها دمید این روشن افق یک جغد بی ثبات از آن جایگه پرید یا یک غروب [...]
دستهبندیشده در: نیما یوشیج، شعر | بیان دیدگاه »