چگونه انسان خدا را آفريد؟

چگونه انسان خدا را آفريد؟ ژاله متين (متن يک سخنرانی) برای ورود به مبحث اصلی که چگونه انسان خدا و دين را آفريد لازم است اول بررسی شود که خود انسان ابتدا چگونه وطی چه پروسه‌ای بوجود آمد و منشاء حياتش چيست؟ برای اينکه منشاء حيات انسان را بررسی کنيم ضروريست که ابتدا منشاء حيات [...]

نوروزانه – ژاله متين

نوروزانه ژاله متين هم اينک بر آستان زمان چنان ايستاده ايم که چيره گشته ايم بر مدار آبی گردش خاک و نظاره می کنيم توالی فصول را: سرخ را و زرد را سفيد را و سبز را. سرخ و زرد ديرگاهی ست که بر ما گذشته اند و در آن سوی مدار به انتظار نشسته [...]

کشتار سال67 – ژاله متین

به مناسبت نوزدهمین سالگرد کشتار سال 67 ژاله متین گاهی، واقعیات پیرامون آدمی، ذهنی تر از دنیای تصورات وی می نماید، و پذیرش آن بسی دشوار تر از پذیرش اوهام ذهنی است. گاهی، تحرکاتِ حجمیِ دنیای بیرون را تنها انعکاسی تن سخت از یک تصویرِ دو بُعدی گنگ و بی جان در یک تابلو، می [...]

اتود – ژاله متین

اتود در غروبی سرد و سوزان مرد اندیشناک از تنگنای کوچه – سر در گریبان و تلخ – گذر می کند. بخار گرم نفس هایش عمق افکار او را در فضا تصویر می کند: …

غوک – ژاله متین

غوک ژاله متین حکایت کنند در روزگاران پیشین ، در برهوتی دور، کنار آبگیری خرد، قریه یی بود که چندین منزل داشت. پیر زنی فقیر در سرایی در آن، با فرزند جوانش سکنی گزیده بود. فرزند به سبب احتفاظ و صیانت مادر، تمام روز به کار زراعت اشتغال همی داشت، و گندم بکاشت، و لاجرم [...]

نقدی اجمالی بر اشعار ترانه های ايرانی – ژاله متين

نقدی اجما لی بر اشعار ترانه‌های ايرانی ژاله متين ترا نه سرايی و ترا نه خوا نی که از ديرباز مکمل يکديگرند د ر سرزمين ما به مثابهٌ پديده‌ای بخشاً سرگرم کننده برای شنونده بکار گرفته شده است.  در اينجا اما، روی سخن با ترانه‌هايی است که خود تا حدودی در چارچوب  شعر و سروده‌های [...]

بررسی کوتاهی پيرامون مسخ کافکا – ژاله متين

بررسی کوتاهی پيرامون«مسخ» کافکا ژاله متين فرانتس کافکا در سوم ژوئيه ۱۸۸۳ در یک خانوادۀ یهودی آلمانی زبان در پراگ متولد شد و در سن ۴۱ سالگی در سوم ژوئن ۱۹۲۴ در وین از بيماری طولانی سل حنجره در گذشت. او در دو رشته دردانشگاه پراگ درس خواند: ادبيات و زبان آلمانی، و سپس حقوق. [...]

ديوار – ژاله متين

ديوار – ژاله متين تهران (کميته مشترک ضد خرابکاری) ۲۸/۵/۱۳۵۷ آنجا، که هر دری خود ديواری‌ست و دريچه‌يی بر آن که بر پيشانی‌اش روزنی در هيأت چشم هيولايی تا از آن در تو بنگرند و هر پگاه انديشه‌يی را به شکار آواز کنند. آنجا، مردانی خويش‌دار در پس ديوار در بهت خود گرفتارند و ار [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.