خاطرات یک رفیق از همایون کتیرائی در زندان

خاطرات یک رفیق از همایون کتیرائی در زندان

ساواک مرتب زندانیان را از زندانی به زندان دیگر و از سلولی به سلولی دیگر منتقل می کردودر جریان چنین نقل و انتقالی بود که یک روز در تابستان سال ۱۳۵۰ در زندان قدیمی اوین ،همایون کتیرائی از سلولهای انفرادی به اطاق عمومی ما منتقل شد…

رفقای آرمان خلق تنها اسطوره شجاعت و مقاومت نبودند،اسطوره عشق و محبت نیز بودند.عشق بیکران به خلق و محبت بیپایان به یکدیگر،دلبستگی این رفقا به یکدیگر و بویژه عشق سرشار از ستایش و احترام آنان به همایون چیزی در حد افسانه بود …. همایون برای ساواک یک زندانی عادی نبودمسئله این نبود که چگونه اطلاعاتی را از او بگیرند .این را تجربه کرده بودند و می دانستند که سودی ندارد.کار از شلاق گذشته و به جزغاله کردن روی اجاق برقی رسیده بود.اما حاصل تمام شکنجه ها این بود که همایون بجای گفتن قرارهائی که با اسدالله مفتاح(فدائی شهید) داشت. به خواندن ادامه دهید

Advertisements

۲۴ مهر ۱۳۱۸ : قتل فرخی یزدی آزادی‌خواه ایران

۲۴ مهر ۱۳۱۸ قتل فرخی یزدی شاعر خلقی

فرخی یزدی شاعر، ناشر روزنامه «توفان» و نماینده مجلس شورای ملی با تزریق آمپول هوا در درمانگاه زندان كشته شد. وی از منتقدان روش های رضاشاه بود و در اشعارش به طور ضمنی و یا علنی حکومت را مورد انتقاد قرار می داد. فرخی نماینده شهر یزد بود.

فرخی یزدی دوخته لب

زندگی فرخی یزدی، شاعر آزادی‌خواه ایران
میرزا محمد متخلص به فرخی در سال ۱۲۶۷ قمری در یزد متولد شد. در ۱۵ سالگی به علت روح آزادی‌خواهی و افکار روشن و شعری که علیه اولیای مدرسه سروده بود، از مدرسه اخراج شد. پس از خروج از مدرسه به کارگری مشغول شد. با طلوع مشروطیت و پیدایش حزب دموکرات در ایران، فرخی به آن حزب پیوست و در ستایش آزادی چنین سرود :
قسم به‌ عزت و قدر مقام آزادی
که روح بخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بود آن‌کس
که داشت از دل و جان احترام آزادی
در آن عصر مرسوم بود که در اعیاد، شعرا قصایدی می‌ساختند و در مدح حکومت وقت در روز عید می‌خواندند. فرخی با شعری رسما حکومت را به باد انتقاد گرفت ؛ به خواندن ادامه دهید

کشتار سال67 – ژاله متین

به مناسبت نوزدهمین سالگرد کشتار سال 67
ژاله متین

گاهی، واقعیات پیرامون آدمی، ذهنی تر از دنیای تصورات وی می نماید، و پذیرش آن بسی دشوار تر از پذیرش اوهام ذهنی است.

گاهی، تحرکاتِ حجمیِ دنیای بیرون را تنها انعکاسی تن سخت از یک تصویرِ دو بُعدی گنگ و بی جان در یک تابلو، می پنداری که گفتی، دستی پریشان و مالیخولیا زده بر آن نقش کرده است.

اما وقتی به عمق می روی و در لایه های پسین تصاویر دقیق می شوی، می بینی: آن که دچار اوهام بوده است، کسی جز تو نبوده است. در آن جا پیوندهای منطقی رنگ ها را می بینی که با چه مهارتی در هم بافته شده اند و سایه-روشن هایی ایجاد کرده اند که به خوبی نمایانگر ذهن خلاق صورتگر است.

به خواندن ادامه دهید

بهاران خجسته باد

بهاران خجسته باد

طلایه‌داران بهار، پرستوها از سفر بازگشته، در آسمان آبی شهر، و در نزدیک ایوان و اشکوبه‌ها به پرواز در آمده، زندگی نو را می‌خواهند آغاز کنند. گنجشک‌های عصبی با سروصدای زیاد در حیاط خانه‌ها و بر لبه بام‌ها به آشوب و ولوله می‌پردازند و آشیانه‌های خود را می‌سازند. خورشید خاوران زرین‌تر از همیشه نیزه‌هایش را در تن کرخت آدمیان جسته از سرمای زمستان فرو می‌برد. گرمای دلپذیری زمین را فرا گرفته، دانه‌ها در دل خاک به جنبش و تکان برخاسته و سر از خاک بیرون آورده‌اند. در کوهستان‌ها جویباران برای شکوفه‌های روئیده بر شاخساران درخت بادام ترانه عشق و زندگی زمزمه می‌کنند. صدائی پر رمز و راز هاله زمین را فرا گرفته، صدای بیداری، صدای روئیدن و رستن و رهائی، طبیعت در حال بیدار شدن است. به پیروی از تغییرپذیری و از بیداری و رویش طبیعت، احساسی در جان مردم در شهرها و در جامعه با همه‌ی بحران و گرفتاری‌ها در حال جوشش است. تلاش و زندگی مردم در ابهام و در تناقضی آشکار میان گرفتاری‌ها و نشاط ناشی از فرا روئیدن بهار و رهائی از وضعیت موجود با تقلا در جریان است.

بهار و نوروز در حالی فرا می‌رسد، که خانواده‌ها نگران از اوضاع اقتصادی و اجتماعی فلاکت‌بار، به سختی گذران می‌کنند. قطع یارانه‌های مردم، و اجرای فاز دوم آن توسط رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی در آستانه سال نو، با اعلام افزایش قیمت‌های آب، برق و سوخت به کابوس خانواده‌ها تبدیل شده. مردم زیر بار گرانی درحالی به ستوه آمده‌اند، که هزینه های زندگی سه برابر حقوق و درآمد آنان شده، و هزینه‌ها همچنان سیر صعودی دارد. مردم در بهت و ناباوری به سر می‌برند، که این روند فاجعه‌باری که روزانه خانواده‌های بسیاری را در گوشه و کنار این مملکت به کام نیستی و در به دری می‌کشاند، به کجا خواهد انجامید.

بهار در حالی فرا می‌رسد، که موجی از اضطراب و امید، از شادی، همراه با آزردگی و بیزاری از رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، عامل سیه روزی مردم، جامعه و توده‌ها را فرا گرفته. ما هواداران سازمان، در آستانه سال نو، یک بار دیگر در حمایت از مبارزات طبقه کارگر، توده‌ها و مردم زحمتکش به تجدید میثاق می‌پردازیم. تجدید پیمانی که با سرنگونی انقلابی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و برپائی حاکمیت شورائی سوسیالیستی کارگران و زحمتکشان متحقق می‌شود. تلاش خواهیم کرد، با بارورسازی نطفه‌های امید و خودباوری، و با ایجاد هسته‌ها و سلول‌های پایدار سیاسی –تشکیلاتی، مبارزات عملی کارگران را مورد حمایت قرار بدهیم. به مثابه بخشی کوچک از جنبش کارگری کمونیستی ایران به روش‌های گوناگون مبارزه‌ی طبقه کارگر و جنبش عمومی اجتماعی را در شرایط ناگوار و نامتوازن کنونی یاری رسانیم.

ما هواداران سازمان فرا رسیدن بهار و سال نو را به همه‌ی کارگران و زحمتکشان، به نیروهای کمونیست و به همه‌ی زنان و مردان مترقی، به سازمان و کلیه جریانات و فعالین کارگری تبعیدی و خارج کشور تبریک می‌گوئیم.

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی

کار- نان- آزادی * حکومت شورائی

هواداران داخل کشور سازمان فدائیان اقلیت – ۲۶اسفند ۹۲

یاد تمامی رفقای جان باخته سازمان گرامی و راهشان پر رهرو باد – برعهد خویش ایستاده‌ایم

یاد تمامی رفقای جان باخته سازمان گرامی و راهشان پر رهرو باد – برعهد خویش ایستاده‌ایم

تاریخ تمام ملت‌های جهان آکنده است از مبارزاتی که نیروی محرکه‌ی تکامل و پیشرفت بشریت بوده‌اند. این تاریخ، به رغم مقاومت طبقات ارتجاعی و میرنده در برابر تحولات، به حسب قوانین جبری و لایتغییراش پیش رفته و می‌رود. پیشرفت جبر مقاومت‌ناپذیر تاریخ است. اما هیچ تاریخی مجزا از انسان‌هایی که آن را می‌سازند، وجود ندارد. این توده‌های مردم‌اند که تاریخ را می‌سازند. این نقش تاریخ‌ساز توده‌ها نیز در خلاء انجام نگرفته و نمی‌گیرد. در بطن مبارزه‌ای جاری‌ست که دو قطب متضاد تحول تاریخ را تشکیل می‌دهند. در یک قطب نیروهایی جای گرفته‌اند که جانبدار پویایی، پیشرفت، دگرگونی و ترقی‌اند و در قطب دیگر، جانبداران ایستایی، سکون و آرامش قرار دارند که برای توقف تاریخ تلاش می‌کنند.

این نیروی بازدارنده که به یک دوران سپری شده تاریخ تعلق دارد، برای حفظ منافع اقتصادی و سیاسی خود، تمام قدرت و امکانات خویش را به خدمت می‌گیرد، به بیرحمانه‌ترین قهر و سرکوب متوسل می‌گردد و وحشیانه‌ترین کشتارها را به راه می‌اندازد تا نظم کهنه و ارتجاعی مستقر را حفظ کند.

هیچ پیشرفت و تحولی در تاریخ، بدون نبردهای سرسخت طبقاتی و بدون مقاومت مایوسانه پاسداران نظم کهن رخ نداده است. در دوران سلطه‌ی بورژوازی نیز وضع بر همین منوال بوده است.

در برابر تلاش و مبارزه طبقه کارگر و پیشگامان کمونیست آن، برای سوق دادن تاریخ بشریت به پیش، برای رها ساختن انسان از قید هرگونه ستم، استثمار، نابرابری و بردگی، مقاومت و بیرحمی طبقه سرمایه‌دار برای حفظ نظم مبتنی بر طبقات، نابرابری و استثمار قرار گرفته است.

بورژوازی در تمام دوران حیات خود، بزرگترین جنایات سراسر تاریخ بشریت را برای حفظ نظم سرمایه‌داری سازمان داده است. اگر در جریان مبارزات کارگری قرن نوزدهم هزاران کارگر و کمونیست قتل‌عام شدند، در قرن بیستم، میلیون‌ها کارگر و کمونیست کشتار شدند تا نظم ارتجاعی پا بر جا بماند.

در ایران نیز از وقتی که جنبش کارگری و کمونیستی شکل گرفت ،این جنبش همواره با سرکوب، زندان و کشتار طبقه حاکم روبرو بوده است. این روندی‌ست که در طول یک صد سال اخیر تا به امروز با آن مواجه بوده‌ایم. با این تفاوت که هر چه خصلت ارتجاعی و ضد انسانی طبقه حاکم بر ایران پررنگ‌تر شده و هر چه جنبش کارگری و کمونیستی شکلی رادیکال‌تر و تهدید‌کننده‌تری به خود گرفته است، این سرکوب، تشدید شده و به بیرحمانه‌ترین شکل ممکن انجام گرفته است.

وحشیانه‌ترین سرکوب و کشتار را طبقه حاکم بر ایران، از هنگامی در دستور کار قرار داد که با نبرد سیاهکل، موجودیت جریانی اعلام شد که به تمام نظم موجود اعلان جنگ داد. رژیم شاه که با اختناق و سلب آزادی‌های مردم، جزیره ثبات و آرامش ایجاد کرده بود، اکنون با یک جریان انقلابی مارکسیست – لنینیست مواجه شده بود که بر هر گونه سازشکاری، رفرمیسم، بی‌عملی و انفعال خط بطلان کشیده و برای دگرگونی نظم موجود، سلاح را در دستور کار قرار داده بود. ارتجاع حاکم، نیروی مسلح‌اش را به مصاف حماسه آفرینان سیاهکل فرستاد و ۱۳قهرمان بزرگ جنبش کمونیستی ایران را در اسفند ماه ۴۹به جوخه اعدام سپرد تا گویا آن‌چه را که در حال شکل‌گیری بود، در نطفه خفه کند. اما این خیالی باطل بود. چرا که این نبرد از بطن مبارزات توده‌های زحمتکش برای دگرگونی نظم حاکم بر ایران برخاسته بود. از همین روست که به سرعت بازتابی گسترده در جامعه یافت و آگاه‌ترین و پیشروترین انقلابیون کمونیست، راه مبارزه را تداوم مبارزه مسلحانه و پیوستن به صفوف سازمان چریک‌های فدایی خلق یافتند.

این واقعیت را گسترش مبارزات سال ۵۰در شهرها و توام با آن مبارزات جنبش دانشجویی در حمایت از مبارزه مسلحانه، آشکار ساخت. رژیم شاه سرکوب و کشتار را تشدید کرد. ده‌ها رفیق فدایی در نبرد رودررو جان باختند و یا به جوخه اعدام سپرده شدند. در اسفندماه سال ۵۰، ده‌ها تن از فداییان در بند، تیرباران شدند، تا گویا این کشتارهای دسته‌جمعی، درس عبرتی برای دیگر مبارزان کمونیست باشد. اما نتیجه‌ای در پی نداشت و پایانی بر روی‌آوری به مبارزه قهرآمیز علیه نظم موجود نبود. به جای هر رفیقی که بر خاک افتاد، ده‌ها رفیق فدایی به پا خاستند. بر تعداد زنان و مردان مبارز و کمونیستی که آماده پیوستن به صفوف سازمان بودند، پیوسته افزوده می‌شد. گروه‌های مسلح جانبدار خط مشی سازمان شکل گرفتند. زندان‌های رژیم شاه مملو از چریک فدایی شد. رژیم شاه دیگر قادر به نابود کردن جریانی که به نبردی آشتی‌ناپذیر علیه نظم موجود برخاسته بود، نبود. هر کمونیست مبارز، هر کارگر پیشرو، هر روشنفکر مترقی و هر زن آگاه و مبارزی، آمال و آرزوهای آزادی‌خواهانه، برابرطلبانه و سوسیالیستی خود را در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران یافت. اما در طول دروانی که بالاخره به قیام مسلحانه توده‌ای و سرنگونی رژیم سلطنتی شاه انجامید، در نتیجه وحشی‌گری طبقه حاکم بر ایران، سازمان ما لااقل ۳۰۰تن از برجسته‌ترین کمونیست‌های ایران را از دست داد. قهرمانان نبرد سیاهکل نخستین آن‌ها بودند. امیرپرویز پویان، مسعود احمدزاده، حمید اشرف، بیژن جزنی، حمید مومنی، بهروز دهقانی، احمد زیبرم، اسکندر صادقی‌نژاد، جلیل انفرادی، حسن نوروزی، یوسف زرکار، جعفر اردبیلچی، اصغر عرب هریسی، چوپان‌زاده و صدها کمونیست دیگر جان‌فشانان این دوره از مبارزات سازمان بودند.

در این سال‌ها، ده‌ها زن قهرمان کمونیست در صفوف سازمان پیکار کردند و جان باختند. مهرنوش ابراهیمی، مرضیه اسکویی، نزهت السادات روحی آهنگران، فاطمه افدرنیا، شیرین معاضد، فاطمه حسن‌پور، پروین فاطمی در زمره رفقایی بودند که تا سال ۵۴به دست جلادان رژیم شاه به قتل رسیدند. روی آوری زنان به مبارزه در صفوف سازمان به حدی وسعت گرفت که لااقل ۱۸تن از جانباختگان فدایی در سال ۵۵، زنان کمونیستی بودند که در راه آرمان‌های آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی سازمان جان فشاندند. به خواندن ادامه دهید

قیام*

قیام*

 بخشی از مطلب مارکس-انگلس از کتاب انقلاب و ضد انقلاب در آلمان.

 

اینک قیام کاملا مانند جنگ یا هر(چیز)دیگری یک هنر است و ملزم به اصول معین اجرائی است که درصورت بی توجهی بآنها موجب نابودی کسانی خواهد شد که از آنها غافل شده اند.این اصول که نتیجه منطقی از ماهیت افراد و اوضاعی وشرایط است که باید در چنان موردی بآنهاروبرو شود چنان روشن و ساده اند که تجربه کوتاه 1848 آلمان ها را خیلی خوب با انها آشنا ساخت. اولاهرگز با قیام بازی نکنید مگر اینکه تماما آماده رودرروئی عواقب بازی خود باشی. قیام معادله ریاضی است با مقادیر بسیار نامعین،که ارزش آنهاممکن ست هرروزتغییرکند. نیروهای مخالف همه امتیاز تشکیلات،دیسیپلین،وآتوریته(اقتدار)سنتی رابرخوردارند؛مگرامکانات نیرومندی برضد شان بیاوری وگرنه شکست وفناشدنت به بارمیآید.ثانیا،زمانیکه قیام همینکه آغاز شد با مصمانانه ترین وجه وبا تهاجم عمل کن تدافع مرگ هر خیزش مسلحانه است و قبل از اینکه خودش رابا دشمنانش بسنجدازدست میرود.دشمنان خودرابهنگام یکه نیروهای شان پراکنده میشوند غافلگیرکن،درتدارک پیروزهای نوین،هرچندکوچک،ولی روزمره باش روحیه برتر راکه در نخستین خیزش پیروزمند نصیب شده رانگهدارعناصردودل راکه همیشه قویترین محرک را دنباله روی میکنندوهمیشه جستجوی طرف ایمن تر رامیکنند،بطرف خود سوق بده،دشمنانت را قبل از آنکه بتوانند نیروهای شان را بضدتوجمع آوری کنندمجبوبه گریزکن،بکلام استادمشی انقلابی که تاکنون شناخته شده،دانتون*:بیباکی،بیباکی،وبازهم بیباکی

*این اثر نخستین بار با نام مارکس در نیویورک تریبون 18 سپتامبر 1852 چاپ شده است ودر متن کتاب بخش قیام ترجمه فارسی نیز موجود میباشد.این اثرانقلاب و ضدانقلاب در آلمان سلسه مقالاتی است که ازتاریخ 25 اکتبر 1851 تا 23 اکتبر 1852 درروزنامه امریکائی نیورک دیلی تریبیون بقلم انگلس و به امضای مارکس انتشار یافته است.

توضیح

*ژرژ ژاک دانتون(94-1759)رهبر انقلاب فرانسه

جمله دانتون به فرانسه

Danton:de  l”audace,de l”audace,encore de l”sudace

متن انگلیسی از مجموعه آثار مارکس و انگلس

Now, insurrection is an art quite as much as war or any other, and subject to certain rules of proceeding, which, when neglected, will produce the ruin of the party neglecting them. Those rules, logical deductions from the nature of the parties and the circumstances one has to deal with in such a case, are so plain and simple that the short experience of 1848 had made the Germans pretty well acquainted with them. Firstly, never play with insurrection unless you are fully prepared to face the consequences of your play. Insurrection is a calculus with very indefinite magnitudes, the value of which may change every day; the forces opposed to you have all the advantage of organization, discipline, and habitual authority: unless you bring strong odds against them you are defeated and ruined. Secondly, the insurrectionary career once entered upon, act with the greatest determination, and on the offensive. The defensive is the death of every armed rising; it is lost before it measures itself with its enemies. Surprise your antagonists while their forces are scattering, prepare new successes, however small, but daily; keep up the moral ascendancy which the first successful rising has given to you; rally those vacillating elements to your side which always follow the strongest impulse, and which always look out for the safer side; force your enemies to a retreat before they can collect their strength against you; in the words of Danton, the greatest master of revolutionary policy yet known, de l’audace, de l’audace, encore de l’audace!

بخشی از کتاب وضع طبقه کارگر در انگلستان

بخشی از کتاب وضع طبقه کارگر در انگلستان

زمانی که فردی به فردی دیگر آسیب جسمی واردمی آورد، آن هم آسیبی که به مرگ وی بیانجامد،این را ما قتل غیر عمد می نامیم، و هنگامی که شخصضارب از پیش بداند که آسیب وارده به مرگ طرف مقابل منجر خواهد شد آنگاه عمل او را قتل عمد مینامیم. هنگامی که جامعه صد ها پرولتر را در چنانوضعی قرار می دهد که آن ها بطور حتم به دام مرگی زودرس و غیر طبیعی می افتند، مرگی به همان اندازی ناشی از اعمال خشونت که مرگ در اثر شلیک گلوله و یا به ضرب شمشیر، وقتی جامعه هزاران انسانرا از شرایط الزم حیات محروم ساخته و آن ها رادر شرایطی قرار می دهد که در آن قادر به زندگی کردن نیستند، وقتی که آن ها را به زور چوب قانون مجبور می سازد که در این شرایط بمانند تا مرگ که نتیجه اجتناب ناپذیر این شرایط است فرا رسد وقتی جامعه می داند و به خوبی هم می داند که این هزاران نفر اجبارا قربانی این شرایط خواهند شد، و با وجوداین، شرایط مربوطه را برقرار نگاه می دارد، اینعمل جامعه یک نوع قتل عمد است درست مثل قتل عمد توسط یک فرد؛ قتلی پنهانی و خائفانه، قتلی که هیچ کس نمی تواند در قبال آن از خویشتن دفاع کندقتلی که ظاهرا قتل نیست، زیرا که کسی قاتل را نمیبیند، زیرا که مرگ این قربانی چونان مرگی طبیعیبه نظر می آید چرا که در آن، تعرض به عمل آمده بیشتر ناشی از بی عملی است تا انجام وظیفه. ولی درهر حال در اینجا ارتکاب به قتل عمد، محرز است

فردریک انگلس، ”وضع طبقه کارگر در انگلستان

برگفته از سایت سازمان چریکهای فدائی خلق ایران  ماهنامه کارگری

http://www.siahkal.com/

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: