عباس سماکار

در ستایش سینما

در کوچکترین سرزمین دنیا

عباس سماکار

برگرفته از نشریه بانگ شماره ۵۰ نشریه کانون نویسندگان ایران در تبعید

انگیزه من در نوشتن، آیا همان است که سال ها پیش از این بوده است؟ انگیزه من آیا در فضا هم چون دود پیچ و تاب نمی خورد تا شکل ماوائی به خود بگیرد که دودواره است؟

انگیزه من بی گمان تغییر می کنند، اما انگیزه نخستین، در بطن آن ها پیداست. در نگاه به این هستی و بازتاب آن در هنر پیش چشم، یعنی سینما ست که جهان، بی اراده ما باز تولید می شود و انگیزه ها در  روایتی از خود می شکفد تا در نفس خود، با اصل همانند شوند همین هست که سینما باز تاب جامعه می شود که در اصل هست تا خویشتن آن در جائی خود را در اینجا، در چهره فیلم ها و روایت های اعتارض در یوتوب و اینترنت باز بشناسیم و دل به اصل روایت بدهیم و در خیابان ها ی دراز شب و روز اعتراض با آن هم آوا شویم؟

اکنون سال های درازی پشت سر ماست و «تبعید» دیگر آن پیچیدگی نخستین را ندارد.با این حال، آیا میتوان هنوز از «سینمای تبعید» سخن گفت؟ و اگر «تبعید»هنوز هست، آیا می توان از نگاه دیگری به این زندگی در درونه یک جهان ماوراء یک جهان دور از ما، به متابه سینمای زیر زمینی سرزمین مادر حرف زد؟

سینما و هر رسانه دیگری که جان انسان را به درون روابط پیچیده اجتماعی پیوند می زند، رمزواره ای جلوه می کند که جذابیت خود را فرای چگونه بودن ها، درخود پنهان کرده است. این جذابیت نهایی نوعی جادوست نوعی دل باختگی به چیزی که درونه و دل آدمی را می پالاید،صاف می کند و او را به خویش باز می گرداند. از همین رو میل به پاکیزگی هنرمند را وا میدارد تا به – زبانی سخن بگوید که در عین حال از آن اوست از آن او نیست.

یافتن آن انگیزه ای که ما را به هویت پیشین خود پیوند نگه می دارد، چه بسا در هنر، از همه پیش تر پیدا می شود چرا که رابطه های انسانی در دنیایی که انتزاع رسانه ها از آن اوست سخن گفتن با دیگری به رمز و راز شباهت می یابد تا به نگارش رویدادها.

ما در رابطه های پنهان خویشتن را ، پیش تر در رسانه ها باز می یابیم تا در یک رودروئی عریان من ترا نمی شناسم، اما خود را بارها در چهره تو باز یافته ام و رسانه ها یاری ام داده اند تا خودم را نیز بسناسم و ترا به شناخت از خویشتم فرا بخوانم.

همه این ها، وقتی در پیوند انتزاعی تر، با مردمانی دور از حالا و مکان ما، در سرزمین مادر گره می خورد مارا پیش تر از پیش به رسانه ها وابسته می کند تا در خیال هم که شده اکنون خود و انسان بیرونی خود را که در سرزمینی دور زندگی می کند بازشناسی کنیم و درد و ستمی که بر او می رود شریک و با او در پیکار با تبه کارترین سلطه گران حاکم بر سرزمینی در اعماق تن مان هم دل شویم.

حتا اگر اکنون میل به خود یابی و یافتن هویت پیشین هم ، رنگ باخته باشد و تبعید دیگر آن غولی به چشم نیاید که در آغاز بود، باز این ستم عریان،این سرکوب، شکنجه زندان و کشتار مردمی که با آنان پیوند حس می کنی، ترا به تلاش وا میدارد تا بازکوئی اش کنی و این بیان صورت نمی گیرد مگر خودت را در آن بازیابی کنی و هم دل مردم گرفتارش شوی.

از این روست که تبعید هنوز باقی ست و سینما در کوچک ترین سرزمین دنیا، سرزمینی به اندازه یک کف دست که هر یک از ما در خلوت شبانه برای خود ساخته ایم حضور دارد و عمل می کند و با سینمای زیر زمینی جامعه مادر، هم آوا و همرنگ می شود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: