مصاحبۀ نشريۀ کار با رفيق عباس سماکار در مورد تأثير حماسۀ سياهکل بر شعر، ادبيات و هنر

توضيح: اين مصاحبه چند سال قبل انجام شده

نشریه کار- باتوجه به کاری که شما در زمینۀ شعر و ادبیات و هنردارید، لطفأ توضیح دهید که رویداد حماسی سیاهکل آیا قلمرو شعر، ادبیات و هنر را نیز تحت تأثیر قرار داد؟ و اگرممکن باشد، نمونه‌هائی در این مورد ذکرکنید.

عباس سماکار- بررسی تاثیر جنبش‌های اجتماعی بر ادبیات و هنر در هرکشور مفروض و هر مقطع، کار آسانی نیست. به ویژه در این پرسش و پاسخ کوتاه نمی توان حق مطلب را در مورد آن ادا کرد و من نیز اکنون آمادگی لازم را برای پرداختن به این تاثیر ندارم. اما اگر بخواهم تنها اشاره کوتاهی به این مطلب کرده باشم باید بگویم که؛ فقط در جنبش مشروطیت است که در مقایسه با مشی چریکی می توان از تاثیرگذاری مستقیم و فوری آن بر روی ادبیات و هنر در ایران به شکل وسیعش سخن گفت؛ و الی، حتی انقلاب بهمن نیز نتوانست تاثیرات مستقیم و بی واسطه  و فوری ای را مانند تاثیرات مبارزات چریکی بر ادبیات و هنر ایران تکرار کند.

ما شاعران و نویسندگان و هنرمندان بسیاری را می شناسیم که در عرصه شعر، داستان، تئاتر، سینما و نقاشی، بی درنگ پس از آغاز این مبارزات تاثیرات مستقیمی از آن گرفتند و حتی در زیر سانسور وحشتناک زمان شاه، این آثار را به هر شکل که توانستند به مردم ایران عرضه کردند.

از این میان، در این جا تنها از برخی شاعران و نویسندگان و هنرمندانی نام می‌برم که آثار برجسته‌ای در این زمینه دارند واز جملۀ آنان، به نویسندگان و هنرمندان زیر اشاره می‌کنم:

در زمینه شعر:

احمد شاملو در دفترهای «دشنه در دیس» و «ابراهیم در آتش».

محمد رضا شفیعی کدکنی در دفترهای «از بودن و سرودن» و «کوچه  باغ‌های نیشابور».

نعمت آزرم با دفتر «سحوری و شعرهای دیگر».

سعید سلطان‌پور در دفترهای «آوازهای بند» و «کشتارگاه».

مرضیه اسکوئی در شعرهای گوناگون.

خسرو گلسرخی در دفترهای «پرنده خیس» و«سرزمین من».

در زمینه تئاتر: سعید سلطانپور، ناصر رحمانی نژاد.

در زمینه سینما: مسعود کیمیائی با فیلم سینمائی «گوزن‌ها».

پرویز صیاد با فیلم سینمائی «بن بست».

در زمینه نقاشی: ایران درودی با «نقاشی‌های خون چکان» در وصف مبارزان چریک.

بسیاری دیگر را نیز می توان نام برد که من اکنون چندان به خاطر ندارم، اما آثاری به ویژه در زمینۀ شعر و داستان ارائه داده اند که چه مستقیم و چه غیرمستقیم متاثر از مبارزات مسلحانه بوده است. تاثیر این مبارزه در گسترۀ ادبیات و هنر، به نوبه خود داد و دهشی را در جامعه به وجود آورد که نوعی حرکت فرهنگی مبارزۀ مسلحانه بود و این حرکت در ضمن، همان شکل جنبشی ای را داشت که  نوع مبارزات مسلحانه نیز به خود گرفته بود و زمینه ساز ذهنیت گرایش به این مشی بود.

از میان این آثار شاید بد نباشد که به چند نمونۀ شعر اشاره کنم و به پرسش بعدی بپردازم. به ویژه که برخی از این شعار تصویر و ارزش زیبائی شناسی بسیار بالائی دارند:

خسرو گلسرخی

نه این که فکر کنی سرد است

و در تهاجم کولاک

یکجا

تمامی هیمه های جهان را

انبار کرده ام در پشت خانه ام

و در تفکر یک باغ آتشم به تنهائی

نه

من هیمه ام برادر خوبم

بشکن مرا برای اجاق سرد اتاقت

آتشم بزن

من هیمه ام

* * * * * *

احمد شاملو

میلاد آن که عاشقانه بر خاک مرد

قتل احمد زیبرم در پس کوچه‌های نازی آباد در سال ۱٣۵۱

نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می گسترد

آن که نهالِ نازک دستانش

از عشق

خدا ست

و پیش عصیانش

بالای جهنم پست است

آن کو به یکی «آری» می میرد

نه به زخم صد خنجر

و مرگش درنمی رسد

مگر

به تبِ وهن دق کند

قلعه ای عظیم

که طلسم دروازه اش

کلام کوچک دوستی ست

۲

انکار عشق را

چنین که به سختی پا سفت کرده ای

دشنه ای مگر

به آستین اندر

نهان کرده باشی

که عاشق

اعتراف را چنان به فریاد آمد

که وجودش همه بانگی شد

٣

نگاه کن

چه فروتنانه بر درگاه نجابت به خاک می شکند

رخساره ای که توفانش

مسخ نیارست کرد

چه فروتنانه بر آستانه تو به خاک می افتد

آن که در کمرگاه دریا

دست حلقه توانست کرد

نگاه کن

چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد

آن که مرگ اش میلاد پُر هیاهای هزار شه زاده بود

نگاه کن

* * * * * *

شفیعی کدکنی

آن عاشقان شرزه

آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند

رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

فریادشان تموج شط حیات بود

چون آذرخش در سخن خویش زیستند

مرغان پرگشودۀ طوفان که روز مرگ

دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند

می گفتی ای عزیز

سترون شده ست خاک

اینک ببین برابر چشم تو چیستند

هر صبح و شب به غارت طوفان می روند و باز

باز آخرین شقایق این باغ نیستند.

* * * * * *

سعید سلطانپور

غزل شکنجه

اگرچه در تب تند شکنجه می سوزم

ز خون ریخته خورشیدها می افروزم

شکست پیکرم از آذرخش خونالود

دمید تندر گل ماق های جان سوزم

به خون تپیده ام از تازیانه ها که چرا

نهنگ شعر به خوناب می زید نوزم

نشسته در شب خونین کنار آتش زخم

ز برگ خون تپش زندگی می آموزم

هزار شعله خاموش می کشم بر لب

هزار نعره خون در جگر می اندوزم

به چشم خسته مبین آهوانه در بندم

به خشم خفته نگر خوابگاه پَل یوزم

چنان هوای سحر زد به سر شبانه مرا

که شاخه شاخه فرو ریخت روی سر روزم

چو آفتاب به میدان صبح خواهد رُست

حماسۀ لب خونین و چشم خون توزم

——————————————

به نقل از نشريه کار، ارگان سازمان فدائيان (اقليت) شمارۀ ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: