انقلاب نیما در شعر – ادبیات کارگری شماره ۱۷

ادبیات کارگری شماره – ۱۷

انقلاب نیما در شعر

زندگی نیما در چند سطر

١٢٧٤ – تولد نیما در روستای یوش (مازندران)

کودکیش در میان شبانان و ایلخی بانان با زندگی کوچ نشینی گذشت، خواندن و نوشتن را با چوب و فلک نزد آخوند روستا آموخت، بعد در مدرسه سن‌لوئی تهران به تحصیل پرداخت و زبان فرانسه را به خوبی فراگرفت.

١٢٩٩ – سرودن شعر را آغاز کرد (نخستین شعرش «قصه رنگ پریده»).

١٣٠١ – قطعه  «ای شب» و بعد شعرمعروف «افسانه » را سرود.

١٣١٧ – عضو هئیت تحریریه مجله «موسیقی» شد و از آن پس اشعار خود را مرتباً در آن چاپ می‌کرد.

١٣٣٨ – درگذشت نیما.

در شماره پیش گفتیم که شعر شاعران پیش از مشروطه مدت‌ها بود که دیگر از خون و زندگی تهی شده بود.

این شاعران عموماً در اتاقک‌های ذهنی خود با مقوله‌ها و مفاهیمی که دیگر به صورت قراردادی، کلیشه‌ای و تکراری در آمده بود محصور شده بودند و نیز گفتیم که پیدایش تحول در شعر معاصر، یکباره و بدون مقدمات قبلی صورت نگرفت، بلکه مبتنی بر یک سری علل گوناگون داخلی و خارجی بود (مانند انقلاب ١٩٠٥ روسیه و انقلاب مشروطیت، ورود اندیشه‌های نو به ایران، انتشار روزنامه‌ها و مجلات و کتاب، مبارزات ضد استعماری مردم و ….)

گرایش‌های تازه در شعر که همزمان با آغاز انقلاب مشروطه پیدا شده بود، در طول انقلاب مشروطه منجر به بروز شعر روزنامه‌ای شد که با واقعیت تنها برخوردی سطحی داشت و بعلاوه، هنوز شکل و قالب کهن خود را حفظ کرده بود. این گرایش‌های تازه سرانجام در حوالی کودتای ١٢٩٩ و اندکی پس از آن موفق شد که با ترکاندن پوسته کلام کهنه و زیر و زبر کردن محتوای آن، به یک انقلاب ادبی منجر شود.

کار نیما در شعر یک انقلاب بود و با کار شاعران دوران مشروطه که تجدد خواه و اصلاح طلب بودند تفاوت داشت، در شرایط انقلابی، کسانی پیدا می‌شوند که ضمن آموختن قوانین انقلاب، به آن می‌آموزانند، یعنی بر آن تأثیر می‌گذارند و به آن جهت درست می‌بخشند. نیما نیز در زمینه شعر توانست شرایط را به درستی درک کند، از آن بیاموزد‌، بر آن تأثیر بگذارد و شعر نو را بنیان گذارد.

البته همزمان با کار نیما (و نیز در کنار بقایای شعر کهن و شعر روزنامه‌ای دوران مشروطه) کسانی هم پیدا شدند که جریاناتی تصنعی و انحرافی در شعر به راه انداختند، اما کار آنها نه یک حرکت تازه ادبی، بلکه کوشش‌هائی سطحی و ناپیگیر بود.

اینان تمام معیارها و موازین ادبی گذشته را نفی می‌کردند بدون آنکه چیز درستی داشته باشند که بجای آن بگذارند، (تجدد طلبی آنان در شعر مانند کار کسانی بود که در همان دوره فکر کردند با پوشیدن کلاه و لباس فرنگی و بستن فکل و کراوات می‌توان متجدد و متمدن شد) .

کار نیما، تنها تغییر شکل ظاهری شعر و کوتاه و بلند کردن مصراع‌های آن نبود بلکه پی بردن به دیالکتیک ظریف شعر با پیوند متقابل میان محتوی و قالب (شکل) بود. در این زمینه نقش نیما را که معمولاً پیشرس‌تر از دوران خود تلقی می‌شود، می تاون با پیشاهنگ درانقلاب مقایسه کرد، این از روی تفنن نیست که نیما شکل و قالب شعر قدیم را تغییر می‌دهد، بلکه دقیقاً بخاطر ضرورت‌هائی است که محتوای جدید شعر مطرح می‌کند، برای تصحیح همین برداشت نادرست است که نیما در نخستین گنگره نویسندگان ایران (سال ١٣٢٥) در رابطه با شکل و قالب شعر می‌گوید:

در اشعار آزاد من، وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته می‌شوند، کوتاه و بلند شدن مصراع‌ها در آنها بنابر هوس و فانتزی نیست، من برای بی نظمی هم به نظمی اعتقاد دارم، هر کلمه من از روی قاعده دقیق به کلمه دیگر می‌چسبد، شعر آزاد سرودن برای من دشوارتر از غیر آنست.

خصوصیات شعر نیما، که در واقع خصوصیات، شعر نو هستند، همگی محصول پیوند متقابل شکل و محتوی بوده و در رابطه با آن قرار دارند.

رابطه مستقیم و نزدیک با واقعیت

نیما با اشیاء و پدیده‌ها بطور مستقیم و عمیق برخورد می‌کند، در واقع همین برخورد مستقیم با واقعیت که بنابه ضرورت شرایط و تحولات جامعه بود، به تغییر شکل و محتوای شعر بطور هماهنگ منجر شد.

نیما در زمینه برخورد با واقعیت می‌گوید:

«هنرمند از دنیائی می‌گیرد و به دنیائی باز پس می‌دهد، او با کجا سر و کار دارد؟ مربوط به کدام زمان و مکان است که باید در اثرش مجسم و منعکس شود ؟ …  آیا رابطه لازم را بین خود و خوانندگان شعرش ایجاد کرده است؟ ( این نقل قول اندکی ساده شده است).

شاعران مشروطه، و ادامه دهندگان راهشان از فقر و بینوائی و رنج جامعه خود بسیار سخن گفته‌اند، اما اغلب کلی و سطحی، آنان چون برخورد مستقیم و عمقی با پدیده‌ها نداشتند، نمی‌توانستند پیش از این جلو بروند، نیما این کار را به اتمام رساند و از سطح به عمق رفت. او به تصویر کردن و نشان دادن عمق و علل فقر و بینوائی و رنج جامعه خود پرداخت.

در یکی از شعرهای کتاب «ماخ اولا» می‌خوانیم:

باد می‌گردد و در باز و چراغ‌ست خموش

خانه‌ها یکسره خالی شده در دهکده‌اند

رهسپاری که به پل داشت گذر، می‌استد

زنی از چشم، سرشک

مردی از روی جبین، خون جبین می‌سترد،

تصویری است نیرومند، دردناک و غم انگیز از یک روستای ویران، تصویری که در آن فقر و شور بختی را می‌توان لمس کرد و اگر سئوال شود «اینها همه برای چیست، چرا چنین است؟» نیما خود در همین شعر پاسخ می‌دهد:

پای تا سر شکمان، تا شبشان

شاد و آسان گذرد …

بی تردید این نگرش، این تصویر نیرومند از فقر و ثروت، این معادله نابرابر که یک سوی آن خانه‌های خالی، چراغ‌های خاموش، دیواره‌های دودآلود، ناله مجروحان و تشنج بیماران و اشک و خون جبین و کار و زحمت است، و سوی دیگر آن دنیای شاد و شب‌های پر تلالو «پای تا سر شکمان» چیزی است که در شعر‌های شاعران پیش از نیما هرگز نظیرش پیدا نمی‌شود و چقدر این بینش عمیق اجتماعی و درک عمیق از فقر و بدبختی و علل آن با بینش سطحی شاعران مشروطه تفاوت دارد، مثلا با بینش ایرج میرزا که حتی وقتی یه یاد فقر و زحمتکشان می‌افتد بهترین چیزی که به نظرش می‌رسد این است که به کارفرما توصیه کند با غرور و نخوت به کارگر نگاه نکند چرا که «زمن زور و زتو زر، این به آن در»!

او اصولاً با دردهای زحمتکشان آشنا نیست و تصور می‌کند بزرگترین بدبختی آنها این است که رفتار کارفرما، غرورشان را جریحه‌دار می‌کند.

بیان تصویری

ما هر یک از شعرهای نیما را که انتخاب کنیم، همگیِ خصوصیات شعر او را می‌توانیم بطور برجسته در آن ببینیم، چرا که این خصوصیات در شعر نیما با یکدیگر پیوند ناگسستنی دارند. در نمونه‌های قبلی نیز که از اشعار او نقل کردیم، اگر با دقت نگاه کنیم می‌بینیم که او همیشه با زبان تصویر، سخن می‌گوید، یعنی بیان او «تصویری» است. نیما معتقد است که شاعر نباید خبر بدهد و گزارشگری کند، بلکه باید نشان بدهد، به جای آنکه بگوید من غمگینم باید غم خود را نشان بدهد و این کار نیز با ارائه تصویرها ممکن است و نیما در تصویر سازی استادی بزرگ بود.

او هنگامی که می‌خواهد خشکسالی و نیاز شدید باران را توصیف کند، می گوید: «جدار دنده‌های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می‌ترکد»، در همین تصویر، حتی اگر ارتباط آن را  با تصویرهای دیگر که در این شعر هست در نظر نگیریم علاوه بر آنکه شدت خشکسالی را به بهترین شکلی با ترکیدن نی‌ها نشان می‌دهد هم محیط و فضای شعر را روشن می‌کند (روستاهای شمال) و هم وضع زندگی یک روستائی را (که در کومه‌ای ساخته شده از نی زندگی می‌کند)، پس می‌بینیم که در تصویرهای نیما، اندیشه و خیال بطور هماهنگ عمل می‌کند.

و یا اگر می‌خواهد یک شب گرم و دم کرده را توصیف کند، به جای آنکه بطور ساده بگوید «شب است اکنون، شبی دم کرده و گرم است  …. چنین می‌گوید:

هست شب،

همچو ورم کرده تنی،

گرم در استاده هوا،

و با این تصویر، شب را مانند تن ورم کرده‌ای توصیف و تصویر می‌کند در هوای راکد که فوراً ما را به یاد یک جسد می‌اندازد، و به این ترتیب تمام آن فضای لختی و سکون و سنگینی هوای راکد و بی جریان شب، یعنی تمام آن فضای خفقان آوری را که معمولاً شب مظهر آن تلقی می‌شود (در مقابل روز و فردا که مظهر روشنی و آزادی است) عیناً به همانگونه که خود احساس کرده به خواننده منتقل می‌کند.

نیما میگوید:

قوت رسوخ هر گوینده بسته بر این است؛ خود او با ماده و جهان خارجی که تأثرات اندیشه‌های او از آن فراهم آمده، تا چه اندازه مأنوس و مربوط بوده پس از آن با کدام وسیله این رابطه را جاندار و زبان‌دار ساخته است. به این معنی که چگونه ماده و جهان خارجی با اندیشه‌های بلافصل او، شکل برای بروز پیدا کرده است. به هر اندازه که گوینده این عینیت و لوازم جلوه مادی آن را بهتر ایجاد کند، مسلم است که به منظور خود بهتر رسیده است.

در اینجا می‌بینیم که نیما هم بر مأنوس و مربوط بودن جهان خارجی، یعنی داشتن رابطه نزدیک و مستقیم با واقعیت، تأکید می‌کند و هم بر بکار بردن وسیله‌ای که این رابطه را جاندار و زباندار می‌کند، یعنی بکار بردن تصویرهای زنده و مناسب برای نشان دادن واقعیت.

برگرفته از نشريه کار شماره ١٨ – ١٤ تیر ١٣٥٨

ادامه دارد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: