صمد از دیدگاه امیر

متن ساده شدۀ یک مقاله از رفیق امیر پرویز پویان

samad_behrangi_3.jpg

اکنون ره او

بر کدامین بی نشان قله است؟

در کدامین سو؟

صمد از دیدگاه امیر

پس از شهادت صمد، رفیق شهید امیر پرویز پویان که در آخرین سالها و ماههای عمر صمد،بسیار به او نزدیک شده بود،در» آرش ویژه صمد» مقاله ای نوشت با نام مستعار «علی کبیری» برای بزرگداشت این رفیقی که بس دیر بدست آمده و بس زود از دست رفته بود، اکنون در استانه هفته بزرگداشت صمد، ما مقاله رفیق پویان را در این شماره چاپ می کنیم و در شماره بعد مطالب بیشتری را به صمد معلم ما اختصاص خواهیم داد. نکته ای که باید تذکر داد این است که این مقاله در سال ۱۳۴۷ و در زمانی نوشته شده است که نویسندگان و روشنفکران با زبان پیچیده تری چیز می نوشتند.این امر دو دلیل داشت.

۱ – جو اختناق آمیز و استبداد حاکم و سانسور شدید که هر نویسنده ای را ناگزیر می کرد با زبان پیچیده ای سخن گوید تا از تعقیب و سانسور در امان بماند.

۲ – وجود ارتباط های روشنفکرانه و نیز انتشار محدود نوشته ها که در سطح عام و برای عموم مردم نیبود و طبعا نویسنده به یک محدوده کلامی و زبانی دشوارتر روی می آورد.

اما اکنون که ما نشریه کار را با تلاشی هر چه بیشتر به سادگی کلام نزدیک می کینم لازم دیدیم که برخی از جملات این مقاله رفیق پویان را نیز به زبان ساده تری بازنویسی کنیم یا توضیح دهیم تا برای عده بیشتری قابل استفاده باشد.

«سالهای سال

گرم کار خویش بود.

ما چه حرف ها که می زدیم

او چه قصه ها که میسرود.»

«بودن» را و زندگی را برگزیده ایم اما دیگر به «چگونه بودن» و چکونه زندگی کردن کمتر اندیشه کرده ایم.

«چگونه بودن» را و این که چگونه باید زیست،در صورتی می توان به درستی شناخت که مسئله»چرا بودن» برای ما روشن شده باشد. یعنی بدانیم که اصولا چرا زندگی می کنیم و هدف اززندگی چیست و انسان های آگاه می دانند که خوب باید بود.

کسانی که به تکامل «اعتقاد دارند بهتر از هر کسی به» چرا بودن و هدف زندگی آگاهی دارند و اگر از آنان سئوال شود که چگونه باید بود؟ تنها پاسخ ایشان چنین خواهد بود.

باید در جهت همین تکامل گام برداشت و در هموار کردن راه برای آن ، نقشی خلاق و فعال را به عهده گرفت و صمد رهرو خستگی ناپذیر این راه بود. او جامعه خود را به خوبی می شناخت و از تضادی که بر آن حاکم بود کاملا آگاه بود.او اعتقاد داشت که برای آنکه جامعه بشری تکامل یابد،باید برای ایجاد شرایط نوینی کوشید که دیگر در اثر یک روابط خاص اجتماعی در میان انسان ها نابرابری و تفاوت و تبعیض به وجود نیاید و چشم انداز جامعه ای که در آن هیچ اثری از نابرابری نباشد،همواره صمد را به سوی خود می کشید. می دانست که آگاهی به انسان ها قدرت و نیروئی به اندازه کوه می دهد،می دانست که با شناختن واقعیت ها و نیز با ایمان به شناخت ها انسان می تواند عزم و اراده خود را با عزم و اراده تاریخ( یعنی سیر ناگزیر تاریخ) به هم بیامیزد و با آن پیوند زند و از آن برای تغییر دادن شرایط جامعه خود استفاده کند.

می خواند، می رفت، می دوید، می دید، تجربه می کرد، می شناخت ، از آن گروه محدودی بود که خواندن را با دیدن و تجربه کردن پیوند می دهند. نه شناخت و تجربه رهروان دیگر را مانند آیه الهی بدون چون و چرا می پذیرفت و نه با کج اندیشی بکلی آن را بی اعتبار می شمرد تا به این ترتیب توجیه روشن فکرانه برای تنبلی و فرصت طلبی خود بسازد. اعتقادی استوار داشت به اینکه نظریات انسان تنها از طریق تجربه و برخورد مستقیم و با شناختی عینی است که می تواند به نیروئی سازنده بدل شوند.

در روستا های آذربایجان، برای صمد بیشترین امکان برای یک شناخت عینی و مستقیم واقعیت های جامعه وجود داشت. او همواره بر این اعتقاد بود که برای ایجاد هر گونه تغییر و تحولی در جامعه باید نقش اساسی و مهم روستاها هم در نظر گرفته شود وگرنه از اساس نادرست و بی ثمر خواهد بود. تحقیقات و بررسی های او، در هر زمینه ای با شکل کار و مطالعه آدم های محقق پشت میز نشین فرسنگ ها فاصله داشت. او می دانست که در بسیاری زمینه ها برای شناختن یک چیز لازم است که آدم آن را از نزدیک لمس کند، بچشد و در آن سهیم باشد و همین اعتقاد او را از روشنفکرانی که مردم را تنها به شکلی مجرد و قلابی دوست دارند جدا می کرد.

***

اکنون صمد رفته است. او به یقین انسانی است که «جاری جاودان در رویش فرداست».سوگوران راستین مرگ صمد آنانند که کمتر می گویند، کمتر هیاهو می کنند، اما می کوشند تا بیشتر بشناسندش، صمد مرد بی آنکه بهشت شناخته خویش را تحقق یافته ببیند. همین است که مرگ او را دردناک می کند و باز همین است که وظایف سنگین را بر دوش دوستانش می گذارد.

اگر بی چیز مرد، برای دوستانش میراثی بر جای نهاد که در هر گانم نشانه راه است و راهنماست، دریافته های صمد، آنچه که شناخت و دریافت دست کم مقدمه ای اساسی بود برای شناخت سایر امور و دیگر زمینه ها برای هر انسان شرافتمندی که می کوشد دنیائی بهتر و قابل زیست ایجاد کند. بر مبنای این دریافت هاست که با اعتقاد می گوئیم:

«دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست

کوته شده ست فاصله دشت و آرزو» .

بکوشیم میراث صمد را بهتر به کار گیریم و بر آن بیفزائیم و در این ران نیک می دانیم که آرزوی صمد انتقال این میراث به تمامی انسان های ستمدیده روزگار ما بود.

برگرفته از نشریه کار شماره ۳۰ سال ۱۳۵۸

2 پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: