بعد از هربار فيلتر شدن، وبلاگ جديد ما بلافاصله راه اندازی ميشود

با درود و عرض خوش آمد: وبلاگهای قبلی ما در وردپرس و بلاگفا فيلتر شده‌اند و از تاريخ  ۱۹ بهمن ۸۹ به اين آدرس منتقل شده‌ايم، لطفاً در اطلاع رسانی و پخش آدرسهای جديد وبلاگ فرهنگی و هنری ما را ياری کنيد تا بتوانيم ارتباط خود را با شما حفظ و برقرار نگه‌داريمدرس قبلیhttp://www.honarei22.blogfa.com ما در بلاگفا فیلتر شده است آدرس زیر آدرس جدید می باشد.بینندگان توجه داشته باشند که ما در بلاگفا همچنان مکررا فیلتر می شویم آدرس قدیمی ما در  بلاگفا دربالا و آدرس جدید ما در پائین مطلب قید شده است.تمام صفحات فرهنگی و هنری با پسوند عددی از شماره 1 تا 22مسدود می باشد و بازگشائی صفحه جدید فرهنگی و هنری ادامه دارد.

توضیح بعضی از مقالات و مطلب که درصفحه فرهنگی و هنری درج که می گردد که مورد قبول  ما نیستد ،فقط و فقط برای آگاهی و مطالعه  و شناخت از چگونگی نقطه نظرات موافق و مخالف  نویسندگان، شاعران، هنرمندان و دیگران می باشد .درج این  گونه مقالات و مطالب  تاکید می شود به منظور تایید نیست و نخواهد بود .

آدرس بعدی ما در وردپرس در صورت فيلتر شدن: http://honari7.wordpress.com

آدرس جديد و فيلتر نشدۀ ما در بلاگفا:

honarei23.blogfa.com

۲۵

سروده های سعید سلطان پور

سروده های سعید سلطان پور
آوازهای بند
از پاییز سال ١۳۴۷ تا بهار سال ١۳۵١

کتاب کامل

  ——-
اگر از خواب برآید بیمار

این مرد ژنده کیست
این مرد ژنده کیست
که دیری ست
با نعره اش زمین و زمان را
از هم نمی درد؟
و زخم تافته اش را
از انتهای شب،به شبی تازه می برد؟
این مرد خفته کیست
این ساکت
این صبور
که گاهی
با ناله ای،به تاب و تب، اقرار می کند؟ ادامه نوشته »

نامه هائی در باره تفسیر تاریخ

نامه هائی در باره تفسیر تاریخ

فردریک انگلس

نامه به«پ.ارنست١ »

…آنچه به آزمایش شما در پرداختن ماتریالیستی به مساله مربوط می شود،باید پیش از هرچیز بگویم که روش ماتریالیستی،اگر نه به عنوان راهنمای مطالعۀ تاریخیفبلکه به عنوان الگوئی آماده به کار گرفته شود که انسان از روی آن واقعیتهای تاریخی را می بردفنتیجه ای معکوس به دست می دهدفواگر آقای«بار(Bhar)» می پندارد که مچ شما را در این کوره راه گرفته است،چنین می نماید که اندکی حق داشته باشد.

شما سراسرنروژ و همه آنچه را که درآنجا می گذرد،در یک مقوله خلاصه می کنید؛خرده بورژوازی؛سربه هوا،بینش خود را از خرده بورژوازی آلمان،در قالب این خرده بورژوازی نروژی جا می زنید،در اینجاست که دو واقعیت،به طور عرضی راه را بر شما می بندد.

اولا:هنگامی که در سراسر اروپا پیروزی بر ناپلئون به عنوان پیروزی ارتجاع بر انقلاب به نمایش گذاشته می شد وانقلاب شما فقط در میهن شما فرانسه آنقدر چشم زهره گرفته بود که بتواند از مشروعیت باز آمده،یک قانون اساسی بورژوائی- لیبرال بیرون آورد،نروژ فرصت آن را یافته بود قانونی اساسی برای خود به دست آورد که از همه قوانین اساسی همزمان در اروپا بسیار دمکراتیک تر بود.

ثانیا:نروژ در این بیست سال آخر جنبشی ادبی به خود دیده است که به غیر از روسیه در هیچ جای دیگر اروپا سابقه ندارد،خرده بورژوا یا نه، این مردم بازدهی به مراتب بیش از دیگران دارند و مهر خود را به ادبیات کشورهای دیگر و نه فقط ادبیات آلمان ،می کویند.

این واقعیت در نظر من ضرورت آن را به بار می آورد که ویژگیهای خرده بورژوازی نروژ را بررسی کنیم.در اینجاست که خواهید دید ،تمایزی خیلی اساسی آشکار می گردد.

در آلمان،خرده بورژوازی محصول انقلابی شکست خورده و تکاملی قطع شده و واپس ،رانده است.خرده بورژوازی آلمان دارای سرشتی ویژه،نابهنجار،ترسو،متحجر،درمانده و ناتوان برای هر ابتکاری را براثر جنگ سی ساله و دوران پس از آن نگاه داشته است.آنهم در زمانی که تقریبا همه اقوام بزرگ خود را به شتاب بالا کشیده بودند.این سرشت بر او مانده است و حتی هنگامی که جنبش تاریخی دوباره آلمان را فراگرفت.آنقدر توانائی داشت که مهر خود را به عنوان یک سنخ همگانی کما بیش بر همه طبقات اجتماعی آن بکوبد تا آنکه طبقه کارگر ما سرانجام این مرزهای تنگ را در نوشت.کارگران آلمان درست از این بابت از همه «بیوطن»ترند که تحجر خورده بورژوائی آلمان را یکسره،از تن تکانده اند.

بنابراین،خرده بورژوازی آلمان یک مرحله بهنجار تاریخی نیست،بلکه کاریکاتوری مبالغه آمیز است،یک تکه انحطاط است،همچنانکه یهودی لهستانی کاریکاتور یهود است.خرده بورژوازی فرانسه،انگلیس و غیره به هیچوجه با آلمانی ها در یک سطح قرار ندارند. ادامه نوشته »

تشريح قانون جريمه

تقدیم به کارگران و زحمتکشان

تشريح قانون جريمه
تحميل شده به کارگران کارخانه‌ها٭

و.اى. لنين

[*]جزوه توضيح قانون جريمه تحميل شده به کارگران کارخانه‌ها را لنين در پاييز ١٨٩٥ نوشت قبل از انقلاب ١٩٠٥  [در ٢٥ سالگى]. اين جزوه در دسامبر همان سال در ٣ هزار نسخه در چاپخانه لاهتا در سنت پترزبورگ بچاپ رسيد. اين چاپخانه يک چاپخانه غيرقانونی متعلق به گروه نارودنايا وُليا بود، که در آن زمان با ليگ سنت پترزبورگ برای رهايی طبقه کارگر رابطه برقرار کرده بود، و نشريات آنها را چاپ ميکرد. نسخه اصلی اين جزوه، مثل بقيه نوشته‌ها، پس از حروفچينی سوزانده شد.— ه.ت.

١
جريمه چيست؟

اگر از کارگری بپرسيم که آيا ميداند جريمه چيست، از اين سؤال خيلی تعجب ميکند. جای سؤال دارد!؟ چطور نميداند جريمه چيست، در حالی که مستمرا جريمه ميپردازد؟

با اين وجود تنها ظاهرا اينطور است که گويا جايی برای سؤال نيست. در واقع اکثر کارگران درک کاملی از جريمه ندارند.

معمولا اينطور عنوان ميشود که جريمه پولی است که کارگر در ازاء خسارتی که به کارفرما وارد ميکند، به او ميپردازد. اين صحيح نيست. جريمه و پرداخت خسارت دو چيز متفاوتند. اگر کارگری به يک کارگر ديگر خسارتی برساند (مثلا يک تکه لباسش را از بين ببرد) کارگر خسارت ديده ميتواند تقاضای غرامت کند، اما نميتواند جريمه کند. عينا اگر کارخانه‌داری به يک کارخانه‌دار ديگر خسارتی برساند (مثلا کالا را سر وقت نرساند)، کارخانه‌دار خسارت ديده ميتواند تقاضای غرامت کند، اما نميتواند کارخانه‌دار خاطی را جريمه کند. غرامت در رابطه‌های برابر خواسته ميشود حال آنکه جريمه فقط از افراد فرودست اخذ ميشود. از اين رو در حالی که ادعای غرامت ميبايست به دادگاه بُرده شود، جريمه توسط کارفرما خارج از دادگاه تحميل ميشود. جريمه گاهی اوقات وقتی حتی هيچ خسارتی به کارفرما وارد نشده تحميل ميشود؛ بعنوان مثلا جريمه بخاطر سيگار کشيدن. جريمه مجازات است و نه غرامتى در ازاء خسارت. فرض کنيم کارگری در اثر بيدقتی موقع سيگار کشيدن لباس کارفرما را بسوزاند، کارفرما نه فقط او را بخاطر سيگار کشيدن جريمه ميکند بلکه خسارت لباس سوخته‌اش را هم از دستمزد کارگر کسر ميکند. اين مثال بروشنی تفاوت بين جريمه و تاوان خسارات را نشان ميدهد. ادامه نوشته »

تآتر بی نوايان

تآتر بی نوايان
برتولت برشت


تصميم
(نمايشنامۀ آموزشی)
١٩٣٠

شخصيت ھا
چھار شورشگر که پی در پی در نقش ھای زير را بازی می کنند :
رفيق جوان
مدير خانۀ حزب
دو باربر
نگھبان
دو کارگر پارچه بافی
پليس
تاجر
گروه نظارت
ادامه نوشته »

طنز

خاطره خواستگاری خر

خری آمد بسوی مادر خویش
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
بروامشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
زبین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد ادامه نوشته »

مرگ بر جمهوری اسلامی

اطلاعیه سازمان فدائیان(اقلیت)
با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی زنده باد حکومت شورایی انتخابات نمایشی را تحریم کنیم
مردم مبارز ایران!

در پی شکست مفتضحانه‌ی رژیم در آخرین نمایش انتخاباتی در خردادماه ٨٨، حکومت اسلامی در روز ١٢ اسفند، انتخابات فرمایشی دیگری را تحت عنوان مجلس اسلامی برگزار خواهد کرد.

اگر در انتخابات‌ گذشته، رژیم تلاش داشت تا با ایجاد فضایی ظاهرا بازتر مردم را تشویق به شرکت در انتخابات کند و با ایجاد یک شوی انتخاباتی که بازیگران آن جناح‌های درونی رژیم بودند، به حکومت دیکتاتوری و جنایت‌پیشه‌ی اسلامی و سرمایه‌داری خود مشروعیت ظاهری بخشد، اما اکنون دیگر صحبت از این‌ها نیز نیست و رژیم از ترس و وحشت، حتا فضا را نسبت به ماه‌های گذشته نیز پلیسی‌تر کرده است.

امروز حتا بر عقب‌مانده‌ترین اقشار جامعه نیز روشن گشته است که این انتخابات تنها نمایشی‌ست مضحک که برنده‌ی تمامی صندلی‌های‌اش از پیش مشخص شده‌اند. اگر حاکمان چند لیست متفاوت انتخاباتی می‌دهند، نه حتا نشانه‌ی امکان انتخاب بین بد و بدتر که نشانه‌ی اوج بحرانی‌ست که سرتاپای حاکمیت را فرا گرفته است.

همین چند روز پیش بود که خامنه‌ای در سخنرانی خود، وعده‌ی حضور میلیون‌ها نفر را در تجمعات حکومتی ٢٢ بهمن داد. اما همگان دیدند که رژیم با تمام ضرب و زور و هزینه‌های آن‌چنانی نیز نتوانست از جمعیت ١۵ میلیونی تهران و حومه، حتا یک درصد آن را به خیابان‌ها بیاورد. رژیم در بحرانی‌ترین روزهای حیات ٣٣ ساله‌ی خود قرار دارد.

مردم مبارز ایران!

امروز شعار تحریم انتخابات کافی نیست. انتخابات، از پیش تحریم شده است. از همان روزی که شما به خیابان آمدید و با شعار مرگ بر دیکتاتوری و مرگ برخامنه‌ای از انتخابات نمایشی در جمهوری اسلامی چهره برکشیدید، ناقوس مرگ نمایش‌های انتخاباتی در جمهوری اسلامی به‌صدا درآمد.

کارگران، زحمتکشان، زنان و جوانان مبارز!

جمهوری اسلامی رژیمی‌ است پوسیده، فاسد و جنایت‌کار که سعی می‌کند با دست‌وپا زدن‌های فراوان از غرق شدن خود جلوگیری کند. نباید به این رژیم مهلت داد. تنها راه رهایی و پایان بخشیدن به عمر حاکمیت سرمایه‌داری – مذهبی جمهوری اسلامی، قیام و انقلاب است.

مداخله‌ی نظامی قدرت‌های امپریالیستی، انتخابات و دیگر راه‌حل‌های اپوزیسیون بورژوایی، هیچ کدام نمی‌توانند برای مردم ایران آزادی و برابری به ارمغان بیاورند.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که نقطه‌ی پایانی بر عمر حکومت اسلامی گذاشت و به تمام فجایع کنونی و دیگر خطراتی که مردم ایران را تهدید می‌کنند پایان بخشید. اکنون زمان آن فرا رسیده است که بساط تمام این خیمه‌شب بازی‌ها را برچید و طومار رژیم استبدادی را درهم پیچید.

با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی، زنده باد حکومت شورایی، علیه نمایش‌های انتخاباتی حکومت اسلامی به‌پا خاسته و مبارزات خود را تعمیق و گسترش دهید.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

٢۶ بهمن ماه ٩٠

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

تجارب انقلاب و قیام ۲۲ بهمن ۵۷ را پاس داریم

تجارب انقلاب و قیام ۲۲ بهمن ۵۷ را پاس داریم
رادیو دمکراسی شورائی

جمعه، ۲۸ بهمن ۹۰- ۲۲ بهمن سالروز قیام بزرگ توده‌های کارگر و زحمتکش، یکی از درخشان‌ترین صفحات تاریخ مبارزات مردم ایران علیه ستم‌گران حاکم است.

با قیام مسلحانه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بساط نظام سلطنتی خاندان پهلوی از ایران برچیده شد. اما دریغ و افسوس که ناآگاهی و بی سازمانی توده‌های زحمتکش سبب گردید تا قدرت سیاسی دوباره در دست گروه دیگری از مرتجعین به رهبری خمینی قرار گیرد و انقلابی که به قیام حماسی ۲۲ بهمن انجامیده بود، سرانجام با سرکوب و کشتار مردم توسط مرتجعین اسلام‌گرای حاکم، در هم شکسته شود.

در هفته‌ای که گذشت، سالروز این قیام بزرگ و تاریخی بود. سال‌هاست که با استقرار رژیم ترور و خفقان جمهوری اسلامی، توده‌های مردم ایران به مراسم فرمایشی و عوام‌فریبانه‌ای که هر سال از جانب رژیم در ۲۲ بهمن برگزار می‌گردد، پشت کرده‌اند. سال‌ها پیش که هنوز ماهیت سرتاپا ارتجاعی جمهوری اسلامی بر بخشی از مردم ایران آشکار نشده بود، گروهی از مردم ناآگاه و متوهم مذهبی نیز در این مراسم فرمایشی شرکت می‌کردند. اما اکنون مدت‌هاست که شرکت‌کنندگان در این خیمه‌شب بازی رژیم عموماً وابستگان دستگاه دولتی و خانواده‌های آن‌ها هستند.

سران جمهوری اسلامی که امروزه بیش از هر زمان دیگر منفور و مطرود توده‌های کارگر و زحمتکش‌اند و رژیم با بحران‌های متعدد داخلی و خارجی روبروست، امسال تلاش نمودند برای مصرف خارجی تمام نیروی خود را بسیج کنند تا گویا به مردم کشورهای منطقه و دولت‌های خارجی نشان دهند که هنوز در میان مردم پایگاه دارند و با سرنوشت دیگر رژیم‌های استبدادی منطقه که با انقلابات سرنگون شدند، روبرو نیستند. ادامه نوشته »

انقلاب اجتماعی

وظايف فوری انقلاب اجتماعی -اقدامات عاجل حکومت شورائی به منظور دمکراتيزه کردن اقتصاد کشور و گذار به سوسياليسم (بخش سوّم و پايانی)
برگرفته از نشریه کار شماره 615
هدف سازمان فدائيان (اقليت) همانطور که در برنامۀ آن نيز قيد شده است نابودی تمام نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی، براندازی استثمار، انهدام کامل مناسبات سرمايه‌داری و اسقرار سوسیالیسم ا‌ست. سازمان فدائيان (اقليت) مدافع منافع طبقه کارگر به طور اخص و از موضع طبقه کارگر، مدافع منافع عموم توده‌های زحمتکش ايران است. تمام اقدامات فوری و برنامه انتقالی دولت شورائی کارگران و زحمتکشان نيز که به شيوه‌ای انقلابی به مرحله اجرا گذاشته می‌شود، در اساس در خدمت همين هدف است. اجرای اين اقدامات فوری اما زمانی می‌تواند در خدمت اهداف سوسياليستی قرار گيرد که با کنترل دقيق شوراهای کارگری بر توليد و توزيع همراه باشد.

حکومت شورائی همانگونه که نظام بوروکراتيک مبتنی بر سلسله مراتبِ مافوق مردم قرار گرفته را برمی‌چيند ، دمکراسی شورائی – که متضمن کامل‌ترين و وسيع‌ترين آزادی‌های سياسی‌ست- و امکان شرکت گسترده کارگران و زحمتکشان در امور سياسی را فراهم می‌سازد و اداره امور سياسی کشور توسط توده‌های وسيع کارگران و زحمتکشان که در شوراها متشکل شده‌اند را جايگزين آن می‌سازد، در عرصۀ اقتصادی نيز بايد امکان کنترل توده‌ای و از پائين را فراهم سازد. یگانه نهادی که می تواند این هدف را به مناسب ترین شکلی عملی سازد ، شورا و کمیته کارگری‏ست که کارگران در آن متشکل شده اند. به عبارت ديگر، اجرای دقيق اقدامات فوری حکومت شورائی در زمينۀ اقتصادی، مستلزم ايجاد يک سيستم کنترل دقيق کارگری از طريق شوراهاست که گام مقدماتی برای گذار به مدیریت کارگری‏ست. از اينرو، دولت شورائی بيدرنگ بايد کنترل شوراهای کارگری بر توليد و مصرف را در سراسر کشور معمول دارد. کارگران با متشکل شدن گسترده در شوراها و کميته‌ها، بايد ابتکار عمل در هر کارخانه و واحد توليدی را به دست گيرند و تمام امور کارخانه را تحت کنترل خود در آورند. با ابتکار عمل کارگران و تحت کنترل شوراهای کارگری کليه مقررات ارتجاعی و سرکوب‌گرانه پيشين حاکم بر کارخانه‌ها برچيده می‌شود و به جای نظم ارتجاعی بوروکراتيک و سرکوبگرانه حاکم بر کارخانه‌ها، نظمی انقلابی و شورائی مستقر می‌گردد. کليه جاسوسان و عوامل سرکوب و دست نشاندگان جمهوری اسلامی که نظمی پليسی بر کارخانه حاکم کرده بودند، اخراج می‌گردند. شوراها و کميته‌های کارگری در هر کارخانه بر فعاليت مديريت نيز کنترل خواهند کرد، چرا که مدیریت کارگری که باالغاء مناسبات کالائی پولی امکان پذیر است، هنوزبرقرارنشده است. تمام اسناد اداری، صورت حساب‌ها و دفاتر عمليات مالی، مواد خام و سوخت و هزينه‌های توليد، ميزان سود، انتقال کالاها و ماشين‌آلات از کارخانه به بيرون، تحت کنترل شوراهای کارگری قرار خواهند گرفت. تعيين و نظارت بر شرايط کار، مسائل مربوط به استخدام و اخراج کارگران، تعيين دستمزد، محافظت از کارخانه و امثال آن نيز در حيطه صلاحيت شوراها و کميته‌های کارخانه خواهد بود. با استقرار حکومت شورائی، صاحبان برخی از کارخانه‌ها و مؤسسات کوچک‏تری که هنوز ملی نشده اند، ممکن است پا به فرار بگذارند و يا با اعلام “ورشکستگی” و توسل به بهانه‌های مختلف ديگر، کارخانه و موسسه را تعطيل کنند. شوراهای کارگری فوراً بايد تمام امور اين کارخانه‌ها را در دست گيرند و با راه اندازی آن‌ها، مانع خرابکاری مخالفان دولت شورائی گردند. در غياب کنترل و حساب‌رسی کارگری، ضد انقلاب می‌تواند در رشته توليد و توزيع محصولات موردنیاز مردم دست به خرابکاری زده و ضربه سنگينی بر حکومت شوراها وارد سازد و کارگران و زحمتکشان را با معضلات جدی و حتا فاجعه اقتصادی روبرو سازد. تنها راه جلوگيری از اين خرابکاری و فاجعه اقتصادی، همانا برقراری کنترل واقعی کارگری بر توليد و توزيع کالاهاست. ادامه نوشته »

دوشعر از رفیق خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان

دوشعر از رفیق خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان

یادشان گرامی باد

golisorkhei.png

بر سينه ات نشست

زخم عميق کاری دشمن

اما

ای سرو ايستاده نيفتادی

اين رسم توست که ايستاده بميری. ادامه نوشته »

تآتر بی نوايان

تآتر بی نوايان

نظرات نویسنده می باشد.
نشر گاھنامۀ ھنر و مبارزه

پيش از اين دربارۀ گشايش تآتر بی نوايان اعلاميه ھايی منتشر کردم، در اين جا میخواستم به شکل گسترده تری به اين مسئله بپردازم. در واقع تآتر بی نوايان ادامۀ فعاليت ھای گاھنامۀ ھنر و مبارزه خواھد بود و تنھا تفاوتی که وجود دارد، اين است که از اين پس کارھا بيشتر روی ھنر نمايش و بھتر است بگويم ادبيات نمايشی و به ويژه اثر برتولت برشت تمرکز خواھد داشت.
متأسفانه با توجه به حضور و فعال بودن تروريسم وابتذال خارق العادۀ اپوزيسيون ھای ايرانی در فرانسه، و موضع خصمانۀ فرانسه در رابطه با ايران (که به دوران جنگ نيابتی عراق عليه ايران باز می گردد و تداوم ھمان سياست است)، و سطح نازل فرھنگی ايرانيان در فرانسه (به دليل حاکميت بورژوازی وابسته و معامله گر ايرانی) وابتذال بنيادی آنھا از يک سو، و سياست تبعيض گرا و طبقاتی کشور ميزبان (در موردمن، فرانسه) که از سال ١٩٩۵ به اخراج من در اشکال ظاھرا و کاملا قانونی ازدانشکدۀ تآتر رأی داد، و به اين ترتيب کار پژوھشی مرتبط به تآتر آموزشی برتولت برشت را متوقف ساخت، حرف زدن دربارۀ فعاليت فرھنگی و ھنری کمی نامناسب به نظر می رسد. ھمين قاونی که موجب اخراج من از دانشگاه (يعنی تنھا محيط اجتماعی و « الحاق اجتماعی » برای من) و ترور کار پژوھشی ام شد، از سوی ديگر به نام بيش از ده سال است که از طريق ادارۀ کاريابی به آزار و « بازگشت به جھان کار » اذيت شبانه روزی و تھديد به قطع نان روزمره عليه من و بسياری چون من به جنگ اعصاب دامن می زند، بی آن که راه حل اساسی برای رھايی از بی کاری و انزوای اجتماعی وجود داشته باشد. در اين جا طرح چنين موضوعی صرفا شکايت نامۀ شخصی نيست، و نمی تواند باشد چرا که خوانندگان را در موقعيت انفعال و واپس زدگی قرار می دھد، زيرا رسيدگی به چنين مشکلی و بر قراری عدالت در چنين زمينه ھايی از حد و حدود توان خوانندۀ اين سطور که در انزوای خود به سر می برد عبور می کند، و طرح چنين موضوعی اساسا ممکن است موجب واپس زدگی نزد آنھا (يعنی شما خوانندگان) وحتی نفی مشکل مطروحه از سوی خواننده شود – ولی طرح چنين موضوعی و گزارش چنين واقعه ای که از تجربۀ شخصی بر می آيد ضروری خواھد بود، زيرا نه تنھا در حالت کلی به سرنوشت خلاقيت در سطح اجتماعی مرتبط می باشد – که تحت اشکال گوناگون و به ويژه خشونت طبقاتی در وضعيت آسيب پذير قرار می گيرد – بلکه علاوه بر اين ما را مستقيما به موضوع سرنوشت پرولتاريای فرھنگی و ھنری و فکری ھدايت می کند. با چنين تأملاتی ما مستقيما وارد عرصۀ فلسفۀ ھنر و مسائل و مشکلات بنيادی آن خواھيم شد. ادامه نوشته »

در دفاع از «منطق استثمار»

در دفاع از «منطق استثمار»

کانون مدافعان حقوق کارگر

نقدی بر مقاله‌ی «برادر جان، جنگ طبقاتی تمام شده»، نوشته‌ی محمد طبیبیان
خسرو صادقی بروجنی، رضا اسدآبادی

اشاره:
پس از گفتگوی نشریه مهرنامه (شماره 15) با محمد طبیبیان، استاد اقتصاد دانشگاه تهران، نقدی با عنوان «منطق استثمار» (1) بر این مقاله نگاشته شد. از آن جا که این نشریه‌ خلاف عملکردش، خود را مقابل ایدئولوژی‌های موجود «بی طرف» می‌انگارد، مقاله‌ی مذکور به گونه‌ای مستدل و محترمانه تنظیم گشت که بهانه‌ی شکلی و محتوایی خاصی برای عدم انتشارش وجود نداشته باشد. مقاله برای مهرنامه ارسال شد و علی رغم قول مساعد مبنی بر انشارش، از چاپ آن خودداری کردند. از آن جایی که بیم آن می‌رفت موضوع مطرح شده به فراموشی سپرده شود، مقاله در سایت‌های اینترنتی منتشر شد.

محمد طبیبیان در شماره‌ی 18 نشریه مهرنامه در مطلبی تحت عنوان «برادر جان، جنگ طبقاتی تمام شده» (2) جوابیه‌ای بر مقاله‌ی «منطق استثمار» نوشته است. (البته عنوان این مقاله در مهرنامه «…» ذکر شده است!). کسانی که اندک آشنایی با اخلاق روزنامه‌نگاری حرفه‌ای دارند، آگاهند که چنانچه مطلبی منتشر و نقدی بر آن نوشته شود، اگر آن نقد در نشریه‌ی مذکور منتشر نشود، جوابیه‌ی آن نیز فاقد موضوعیت برای انتشار توسط آن نشریه است.

چنین عملکردی از سویی نشریه‌ای که ریاکارانه خود را «غیر ایدئولوژیک» و «مفسر» می‌داند و در پشت این نقاب‌های دروغین، ایدئولوژیک‌ترین و جزمی‌ترین اندیشه‌ها را ترویج می‌دهد، چندان امر جدید و بی پیشینه‌ای نیست.

در فضای رسانه‌ای بی بدیلی که نیروهای رادیکال و ترقی‌خواه از داشتن هرگونه رسانه‌ی مکتوب رسمی محرومند، گفتمان مهرنامه که در برخی نشریات دیگر نیز شاهدش هستیم، یکی از بی اخلاق‌ترین و ایدئولوژیک‌ترین انواع روزنامه‌نگاری را نمایندگی می‌کند. این بیان، نه توهین و تهمت و شعار، بلکه دارای مصادیق واقعی قابل اشاره‌ای است که موضوع اصلی این مقاله نمی‌باشند.

برای نمونه یکی از در دسترس‌ترین این مصادیق، مانیفست ابتدایی این نشریه است که با بیانی کاملاً مزورانه عنوان می‌دارد: «مهرنامه از هیچ ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی جانبداری نمی‌کند و طرفدار هیچ جناح سیاسی یا فکری نیست». در صورتی که هر خواننده‌ی آگاه و منصف این نشریه به وضوح می‌تواند جهت‌گیری‌‌های خاص ایدئولوژیک و سیاسی این مجله را درک کند. ادامه نوشته »

کار ارگان سازمان فدائیان(اقلیت)

طرح/مرگ بر دیکتاتور

1scan0008.jpg

انقلاب ٥٧، قیام ٢٢ بهمن

درج مجدد
انقلاب ٥٧، قیام ٢٢ بهمن و درس هایی که باید از آن آموخت

برگرفته از نشریه کارارگان سازمان فدائیان(اقلیت)  شماره ۶۱۴ – سال سی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و‌سوم – نیمه اول بهمن ۹۰

از سرنگونی رژیم شاه بیش از سه دهه می گذرد. حکومتی که با قیام مسلحانه توده های مردم ایران در روز ٢٢ بهمن سرنگون شد و جمهوری اسلامی به جای آن بر اریکه قدرت نشست. کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران که برای رهایی از ستم و دیکتاتوری رژیم شاه، کسب آزادی های دموکراتیک و تحقق مطالبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به انقلاب روی آورده بودند، پس از سرنگونی رژیم پهلوی با حکومتی مواجه شدند که به مراتب از رژیم پیشین ارتجاعی تر و سفاک تر بود. حکومتی که طی ٣٣ سال، هر آنچه در توان داشت جهت سرکوب مردم و سلب ابتدایی ترین حقوق دموکراتیک کارگران و توده های زحمتکش ایران به کار گرفت. چرا و چگونه؟
با اعتلای مبارزات تود های مردم ایران در نیمه دوم ٥٧، شکل گیری اعتصابات عمومی سیاسی و به طور اخص اعتصاب قدرتمند کارگران شرکت نفت، جامعه و انقلاب ایران در وضعیت جدیدی قرار گرفت. توده ها، دیگر حاضر نبودند به شرایط گذشته تمکین کنند و طبقه حاکم نیز، دیگر قادر نبود به شیوه گذشته، سلطه سرکوبگرانه خود را بر مردم اعمال کند. ابزارهای سرکوبگری رژیم بی اثر، ساواک و نیروهای امنیتی شاه سردرگم و رژیم در وضعیت اضمحلال درونی قرار گرفت. جامعه در التهاب یک دگرگونی اجتماعی می سوخت. پس از ١٧ شهریور، مبارزات مردم وارد مرحله سرنوشت سازی شد. موقعیت انقلابی تمام جامعه را فرا گرفت. گلوله نیز دیگر جلودار مبارزات مردم نبود. در یک کلام، همه چیز گویای سقوط حتمی رژیم سلطنتی بود. در چنین وضعیتی که “جزیره ثبات” متلاطم شده بود، رژیم شاه دیگر نمی توانست پاسدار آن باشد. استمرار حکومت شاه، نه تنها دیگر تامین کننده منافع سیاسی – اقتصادی بورژوازی داخلی و امپریالیسم آمریکا در ایران و منطقه نبود بلکه، با موقعیت انقلابی بوجود آمده ادامه حکومت شاه می توانست صف بندی نیروهای شرکت کننده در انقلاب را نیز به سرعت دگرگون و روند حرکت انقلابی توده ها را از شعارهای صرفا ضد دیکتاتوری و تمام خلقی، در مسیر رادیکالیسم و طرح مطالبات مشخص طبقاتی کارگران و توده های زحمتکش ایران سوق دهد. و این همان نکته ای بود که آمریکا و نیروهای ارتجاعی داخلی از آن وحشت داشتند. حفظ نظام سرمایه داری همراه با بقای ماشین بوروکراتیک دولتی و دستگاه های عریض و طویل سرکوب مردم، اصلی ترین استراتژی طبقه حاکم و آمریکا در ایران بود. وحشت امپریالیسم آمریکا و نیز وحشت خمینی از رادیکالیسم صف بندی نیروهای انقلاب و گسترش مطالبات طبقانی کارگران و توده های زحمتکش ایران، نقطه عزیمت و همگرایی آمریکا با خمینی شد. شخص خمینی با ماهیت ارتجاعی و ضدیت بی چون و چرایش با آزادی های دموکراتیک مردم و به طور اخص ضدیت اش با کمونیسم و منافع طبقاتی کارگران، آلترناتیو مطلوب آمریکا برای جایگزینی شاه و نظام سلطنتی گشت.
خمینی با استفاده از شبکه های ارتباطی روحانیت و بر بستر توهم توده ها، بر موج مبارزات انقلابی مردم سوار شد و در جایگاه رهبری انقلاب نشست. دیدار و جلسه مخفیانه نماینده خمینی با نماینده آمریکا در جریان کنفرانس “گوادلوپ”،تکلیف را یکسره کرد.
حاصل نشست “گوادلوپ” و زد و بندهای پشت پرده بهشتی و مهدی بازرگان با هویزر و سفیر آمریکا در ایران، تضمینی برای رهبری بلامنازع خمینی و هموار شدن راه برای قدرت گیری هیئت حاکمه جدید شد. و اینگونه بود که از دل انقلاب ٥٧ و قیام شکوهمند ٢٢بهمن، حکومتی سر بر آورد که در جنایت و کشتار و سلب آزادی های سیاسی و دموکراتیک توده های مردم ایران، صد بار بر رژیم سلطنتی شاه، پیشی گرفت.
کارگران و توده های مردم ایران که برای آزادی و کسب مطالبات دموکراتیک، اجتماعی و رفاهی خود در سال ٥٧ به انقلاب روی آوردند، با استقرار جمهوری اسلامی، نه تنها هیچ یک از مطالبات شان متحقق نشد بلکه، در مقایسه با دوران حکومت شاه در وضعیت بسیار وخیم تری هم قرارگرفتند. از این رو مجموعه عواملی که سبب روی آوری کارگران و توده های وسیع مردم ایران به انقلاب٥٧ شد، بیش از شرایط ٥٧ به قوت خود باقی است.
هم اکنون، شرایط عینی جامعه، فقرو فلاکتی که کارگران و زحمتکشان بدان گرفتار هستند، بی حقوقی مطلق زنان، فقدان ابتدایی ترین آزادی های سیاسی و دموکراتیک مردم، اعمال روز افزون سرکوب های اجتماعی، گسترش فساد و گندیدگی درونی نظام جمهوری اسلامی، ضرورت تحقق یک انقلاب اجتماعی را، بیش از پیش در جامعه آشکار کرده است.
لذا، بازبینی نکات قوت و ضعف انقلاب ٥٧ و انگشت گذاشتن بر دست آوردهای قیام مسلحانه ٢٢بهمن، می تواند راه گشای عمل این مرحله از جنبش مبارزاتی کارگران و توده های زحمتکش ایران باشد.
این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که انقلاب ٥٧ و حاصل قیام ٢٢بهمن، توسط ضد انقلاب حاکم بر ایران در نیمه راه متوقف و طی یک کشاکش دو ساله سرانجام در سال ٦٠ با شکست قطعی مواجه گردید. آنچه کارگران و توده های زحمتکش ایران، طی ٣٣ سال تجربه کرده و بدان گرفتار شده اند، نه حاصل انقلاب ٥٧، بلکه دقیقا ثمره شکست انقلاب و استقرار رژیم ضد انقلابی جمهوری اسلامی بر جامعه بوده است.
بیهوده نیست که نیروهای سلطنت طلب، سازمان های مدافع امپریالیسم و سرمایه داری جهانی، نیروهای رفرمیست و در یک کلام همه آنهایی که مدافع نظم طبقاتی موجودند و از انقلاب اجتماعی وحشت دارند، در تبلیغات شبانه روزی شان، تلاش می کنند تا وضعیت حاکم بر ایران را، نه عملکرد نظام جمهوری اسلامی و ضد انقلاب حاکم بر ایران بلکه، به عنوان حاصل انقلاب ٥٧ به خورد مردم بدهند. این نیروهای گریزان از انقلاب و مدافعان سیستم سرمایه داری، با چنین ترفندی طی بیش از سه دهه، آگاهانه تلاش کرده اند تا همه وحشی گری ها و فجایع جمهوری اسلامی را نتیجه انقلاب ٥٧ به خورد مردم بدهند.
در حالی که ثمره مبارزات گسترده مردم ایران و روی آوری آنان به انقلاب ٥٧، آزادی زندانیان سیاسی بود که مجددا توسط جمهوری اسلامی به زندان و اعدام محکوم شدند. دست آوردهای انقلاب، شکل گیری آزادی های دموکراتیک و گشایش آزادی های نسبی سیاسی در جامعه بود، که بی درنگ توسط ضد انقلاب حاکم بر ایران، یکی پس از دیگری سرکوب و دوباره از توده ها باز پس گرفته شد. حاصل انقلاب ٥٧، آزادی اجتماعات، تظاهرات و انتشار گسترده و علنی روزنامه ها و نشریات سازمان های سیاسی بود، که با دستور مستقیم خمینی قلم ها را شکستند، نشریات را به محاق بردند و اجتماعات سیاسی را به رگبار بستند.
ثمره انقلاب و حاصل قیام مسلحانه ٢٢ بهمن، اضمحلال ساواک، فروپاشی دستگاه های سرکوب، و مهم تر از همه، شکل گیری شوراهای مستقل کارگری، شوراهای دهقانان، شوراهای سربازان و پرسنل انقلابی، شوراهای دانشجوئی و غیره به عنوان ارگان اعمال قدرت توده های کارگر و زحمتکش بود، که ضد انقلاب حاکم آنها را سرکوب و گاه شوراهای زرد اسلامی را به عنوان ابزار سرکوب و جاسوسی جمهوری اسلامی جایگزین آنها ساخت. نیروهای امنیتی ساواک دوباره به خدمت گرفته شدند، ارتش و دستگاه های امنیتی سرکوبگر، سریعا بازسازی شدند و علیه مردم و دست آوردهای انقلابی آنها به کار گرفته شدند. لذا، با توجه به همه این واقعیات، از قیام مسلحانه ٢٢ بهمن، می بایست به عنوان یکی از تجربه های ارزنده انقلاب ٥٧ نام برد.بر کسی پوشیده نیست که این قیام مسلحانه و توده ای ٢٢ بهمن بود، که شیرازه رژیم پهلوی را درهم کوبید و شوراهای کارگری و دهقانی از جمله شوراهای انقلابی دهقانان ترکمن صحرا از دل آن سر بیرون آوردند. بر بستر چنین تجربه گرانقدری است که سازمان فدائیان اقلیت، معتقد است جمهوری اسلامی را نیز، می بایست با یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده ای ساقط کرد. و باز، با درس آموزی از تجربه اعمال قدرت شوراهای کارگران وزحمتکشان در انقلاب ٥٧ است که، سازمان ما، آلترناتیو حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را بدیل جمهوری اسلامی قرار داده است.
البته در کنار تجارب ارزشمند قیام مسلحانه و توده ای ٢٢ بهمن، انقلاب ٥٧ دارای ضعف های برجسته ای هم بود، که درس نگرفتن از آن، می تواند انقلاب آتی و پیش روی کارگران و توده های مردم ایران را، با خسران جدی مواجه کند.
طرح محوری شعار “همه باهم” و تاکید شدید بر مبارزه صرفا ضد دیکتاتوری در انقلاب ٥٧ و نیز کم بها دادن به پیشبرد امر مبارزه طبقاتی، از جمله ضعف های اساسی انقلاب ٥٧ بود، که عملا کارگران و توده های زحمتکش ایران را به سوی گرداب توهم خمینی سوق داد.
در انقلاب ٥٧، در مقابل گرایش اصلی مبارزات مردم که همانا رهایی از فقر و فلاکت، ستم و استبداد و کسب تمامی مطالبات آزادی خواهانه و دموکراتیک بود، خمینی با طرح یک سری شعارهای کلی و دروغین از جمله آزادی برای همه، عملا به فریب توده ها دست زد. خمینی در چهارچوب منافع سرمایه داران و روحانیت مرتجع با استفاده از شعار “همه با هم” و تکیه بر اینکه “شاه باید برود” توهم توده ها را بر انگیخت و توانست انقلاب را از مضمون اصلی اش تهی و در نتیجه، کارگران و توده های زحمتکش جامعه را از هرگونه مبارز مستقل و متکی بر منافع طبقاتی شان باز داشت.
در این میان، بی سازمانی طبقه کارگر، سطح نازل آگاهی توده‌ای، بی برنامگی سازمان های سیاسی چپ و کمونیست و فقدان یک برنامه مدون و مشخص پرولتری، کم بها دادن به آزادی های دمکراتیک نیز، مزید بر علت شد، تا خمینی بر موج مبارزات توده ها سوار گشت و بر مسند رهبری انقلاب نشست.
و این، یکی از تجربه های تلخ انقلاب ٥٧ است، که در موقعیت کنونی به طور جدی می بایست مورد توجه قرار گیرد. تجربه انقلاب ٥٧ به درستی نشان داده است که صرفا، سرنگونی یک رژیم ستمگر، به تنهایی جهت پاسخگویی به مطالبات کارگران و توده های زحمتکش کافی نیست. سرنوشت هر انقلاب، بسته به اینکه قدرت سیاسی در دست کدام طبقه قرار گیرد، رقم خواهد خورد.
در انقلاب ٥٧، این توده های میلیونی مردم بودند که به مبارزه روی آوردند، فداکاری کردند و سینه های شان را در مقابل ارتش و نیروهای امنیتی رژیم شاه، آماج رگبار گلوله کردند. این کارگران صنعت نفت بودند، که با اعتصاب و بستن لوله های نفت، رژیم شاه را فلج کردند. به رغم همه جانفشانی های مردم و به رغم اینکه، نظام سلطنتی با یک انقلاب توده ای و قیام مسلحانه سرنگون شد، اما، به دلیل ضعف هایی که بدان اشاره شد، طبقه کارگر نتوانست قدرت سیاسی را به دست گیرد و عملا بوژوازی به همراه روحانیت مرتجع قدرت سیاسی را تصاحب نمود. با کسب قدرت سیاسی انقلاب ٥٧ توسط خمینی و دارو دسته مرتجع اش، مجددا حکومتی جنایتکارتر از رژیم شاه بر ایران حاکم گردید و انقلاب توده های کارگر و زحمتکش ایران با شکست مواجه شد.
تجربه انقلاب ٥٧ به نوعی دیگر در انقلابات نیمه تمام کشورهای شمال آفریقا از قبیل تونس، مصر و لیبی تکرار شده است. خطر این انحراف، چه بسا انقلاب پیش روی کارگران و توده های زحمتکش ایران را نیز تهدید می کند.
امروز نیز، یک چنین گرایش انحرافی در کمین مبارزات کنونی مردم ایران نشسته است. سرمایه داران، قدرت های امپریالیستی و همه مرتجعین که منافع شان در تضاد با منافع طبقه کارگر و توده های زحمتکش قرار دارد، چیزی فراتر از سرنگونی جمهوری اسلامی، نمی خواهند. آنچه مسلم است نیروهای مدافع سرمایه داری با توجه به رشد نسبی آگاهی مردم نسبت به دوران انقلاب ٥٧، نمی توانند همان تاکتیک های خمینی را کپیه برداری کنند. آنان با شگردها و ترفندهای پیچیده تری وارد میدان می شوند. جریانات ضد انقلاب از طریق انبوه رسانه های تبلیغاتی شان با تکیه برشعار آزادی و دموکراسی جهت به چنگ آوردن قدرت سیاسی در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی، خیز برداشته اند. نیروهای مرتجع و همه مدافعان بوژوازی، هرگز به مکانیزم های تحقق و تثبیت آزادی و دموکراسی مورد نظرشان برای کارگران و توده های زحمتکش ایران اشاره ای نمی کنند. آنان، بر بستر منافع طبقاتی شان، ترجیح می دهند در این باره سکوت کنند و یا در مسیر تحمیق توده ها گام بردارند. این جماعت مدافع نظم طبقاتی موجود به خوبی می دانند که کارگران و توده های زحمتکش ایران به تاسی از انقلاب ٥٧ و قیام مسلحانه ٢٢ بهمن، با سازماندهی کمیته های اعتصاب و تشکیل شوراهای کارگری در گستره تمام کارخانه ها و با طرح وسیع مطالبات طبقاتی شان، اینبار جهت کسب قدرت سیاسی و جلوگیری از شکست انقلاب، با همه توان خود خواهند جنگید. این را انقلاب ٥٧ و قیام مسلحانه ٢٢ بهمن به آنان آموخته است. طبقه کارگر پیگیرترین مدافع آزادی های سیاسی است و از وسیع ترین و گسترده ترین آزادی‌ها دفاع می کند، چرا که این آزادی درخدمت هدف عالی و انسانی این طبقه برای رهایی از استثمار و ستم طبقاتی است. طبقه کارگر خواهان استقرار عالی ترین نوع دمکراسی، یعنی دمکراسی شورائی است که عرصه حاکمیت عموم توده های زحمتکش می باشد.
همه مدافعان رنگارنگ نظام سرمایه داری که هم اکنون، روی شعار کلی آزادی و دموکراسی لمیده اند، در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی و در مواجهه با اعمال اراده شوراهای کارگری و سیل بنیان کن مطالبات تل انبار شده کارگران و توده های زحمت کش ایران، چه پاسخی دارند؟ اینجاست که آزادی و دموکراسی مورد ادعای این حضرات رنگ می بازد. از آنجا که منافع طبقاتی این حضرات با منافع طبقه کارگر و قدرت گیری شوراهای کارگران و زحمتکشان و برقراری آزادیها در گسترده ترین شکل آن، در تضاد است، همانند خمینی، برچیدن آزادی‌ها، انحلال شوراها، و به دنبال آن سرکوب کارگران اولین گزینه شان خواهد بود.
تجربه انقلاب ٥٧ آموخته است که، سرنگونی جمهوری اسلامی صرفا اولین قدم در مسیر تحقق یک انقلاب اجتماعی است. کارگران و زحمتکشان ایران از انقلاب ٥٧ آموخته اند که تنها با کسب قدرت سیاسی و تشکیل حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان است که پیروزی انقلاب تضمین خواهد شد.
از این رو، قاطعیت، تزلزل ناپذیری و پیگیری مستمر طبقه کارگر در پیشبرد امر مبارزه طبقاتی به همراه دفاع قاطع از منافع عموم توده های مردم ایران، از جمله موضوعات مهمی است که می تواند تکیه گاهی برای همه توده های زحمتکش ایران در مسیر مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی تا پیروزی نهایی انقلاب باشد.
این ها، گوشه هایی از تجارب ارزشمند قیام مسلحانه و توده ای ٢٢ بهمن است. بی توجهی به این تجارب گران بهای انقلاب ٥٧ و قیام ٢٢ بهمن، به معنای نادیده گرفتن همه فجایعی ست که طی این ٣٣ سال، بر سر کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران آمده است.

سعید سلطانپور

ماه بهمن،سرخ ترین ماه آرمان و انقلاب خلق
سعید سلطانپور

برگرفته از نشریه کار شماره ٩٦
ماه بهمن،خونین ترین و شکوهمندترین ماه در تاریخ جنبش انقلابی خلقهای ستمدیده و پیشگامان سرخ و رزمنده ی آن است.هرروز بهمن،در تقویم مبارزات خلق برگی ست خونین که چون سپیده دمان گلگون رهائی و ازادی می درخشد.
دست عاشقان خلق چون برگ برگ ماه بهمن را در تقویم سرخ مبارزات ورق می زند.یکپارچه آتش انقلاب می شود.
قلب عاشقان خلق در موج موج،موج خون شهیدان بهمن شعله می کشد و یا رودخانه ی آتش و شقایقی که از خون شهیدان بهمن بر بستر زمستانی سالهای چهلو نه تا پنجاه و هفت،موج می زند،جاودانه می خروشد.
چشم عاشقان خلق انبوه شهدیان را بر قلعه های برف آلود بهمن ماه می بیند که با آنگ ترانه های خلق،چگونه در کارگراه فردا،آفتاب رهائی و آزادی زحمتکشان را با تار و پود خون می بافند.
در بهمن ماه سال چهل و نه رزمندگان فدائی،در قلب خفقان رزم نوینی پی افکندند و طومار خیانتهای تاریخی را با خروش خون درهم پیچیدند و سیلی خون بر چهره ی فراریان و سازشکاران و صبر و انتظار پیشگان فروکوفتند. ادامه نوشته »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.